در «بیشتر از ای نمیبندیم اطتا» دیگر خاموشی را جایز ندانسته و به نابسامانیهای اجتماعی تاخته است. حکایت پیرزنی که دل به دفترچه بیمه خوش کرده ولی خودش هم شک دارد که آیا تیغ این بیمه بُرّاست یا خیر؟(1) ولی در نهایت به این نتیجه میرسد:
«هر که مخت تو بشینه دیونه / بایه فاتی خودش اول بخونه»(2)
«جی که پول شاخص مجد و شرفه علم و صنعت دیگه کاه و علفه» قصهی معلمی است که پُز عالی و جیب خالی دارد…. در خواستگاریها، خوار و ذلیل میشود. خانوادهی عروس حاضرند دختر خود را به گدای محله هم بدهند اما:
«اگه پاش بفته گدای محله میدم / آ حقوق بگیر جماعت نمیدم»
«چون گدا جون خودش در میبره / اما کارمند رو گدی هم ندره»(3)
«عیالواری» مشکلات و دردرسرهای منجعفر عیالوار را با زبانی شیرین و طنزی گزنده بیان میکند:
«ای تسیل زاد و ولد درد سره / اگه یکی شو آدم شد هنره»(4)
«لباس عوضی» حکایت آدمهایی است که سالها زندگی کردهاند ولی خود را نشناختهاند و همیشه گم بودهاند و هستند.
«تا نمونهی تو آ تو صابوناته» برجستهترین شعر کتاب است گر چه ظاهراً پایانی دارد اما جواب این سؤال در پردهی ابهام مانده است که وضع این ولایت با آن تفسیر و تحوّل چه شد؟!
«آخه منجعفر چه ضیغهی دیگه» بیانگر خصوصیات منجعفر، اصل و نسب و خلاصه «شناسنامه»ی اوست و … .
1.اما بعد، ص ۲۳۴، بیت ۶
2.اما بعد، ص ۲۴۰، بیت ۷
3.اما بعد، ص ۲۸۳، بیت ۵ و ۴
4.ما بعد، ص ۲۸۳، بیت آخر
دیدگاهها