ققنوس استهبان؛ روایتی از پیروزی اراده بر توفان فقر و سختی
بسم الله الرحمن الرحیم
به بهانه تالیف و انتشار کتاب خاطرات ۸۰ دور گردش به دور خورشید
اثر: استاد حاج علی حکمت
تصویر ظاهری و تصورات اولیه از یک زندگی آرام
اگر امروز کسی در محضر استاد حاج علی حکمت بنشیند و ساعاتی در محضر ایشان به سر بَرَد و کتابهایشان را تورقورق زدن کتاب و مطالعه اجمالی آن نماید، حاج حکمت را فردی ادیب و دانشمندی می یابَد که گویی سراسر عمر خود را در رفاه و آسایشی فراوان گذرانده و خانواده ای متمول از دسته خوانین داشته که توانسته با رفاه همه جانبه، به تحصیل علم، مشغول باشد و هیچ هَم و غم دیگری نداشته و همواره چندین کُلفَت و نوکر از ابتدای تولد در اختیارش بوده که با استفاده از آسایش کامل و فراغ بال به علاقه خود یعنی ادبیات و فرهنگ و روانشناسی و گاهی هم امور فنی بپردازد و روزگار با او موافقت کامل داشته و به اصطلاح آب در دلش تکان نخورده است.
تولد یک ققنوس از دل آتشِ سهمگینِ روزگار
اما در پی مطالعه خاطرات ایشان در دو جلد کتاب خاطرات ۸۰ دور گردش به دور خورشید ناگهان و پس از حیرت مضاعف، متوجه می شویم که استاد حکمت چون ققنوسپرندهای افسانهای که در آتش میسوزد و دوباره از خاکستر خود متولد میشود از دل آتش برآمده است.
آتشی سهمگین و سوزان و مهیب.
زندگی به غایت جانگداز، فقر مالی و فرهنگی آن دوره ایران و استهبان که به شدت متاثر از جنگهای اول و دوم جهانی و استبداد داخلی بوده است.
و علاوه بر آنها در عنفوانآغاز و اوج جوانی و نشاط نوجوانی هم پدر را از دست داده و یتیم شده و با سختی و فشار زندگی ناگفتنی از کمبودها، تحمل ظلم و ستمهای کوچک و بزرگ، وضعیت بسیار اسف بار بهداشت، آموزش و رفاهیات اندک، ناملایمات بسیار و مستمر که حتی خواندنش و فکر کردن به آنها غیر قابل باورند و گویی یک تراژدیرویداد یا اثری بسیار تلخ، غمانگیز و مصیبتبار افسانه ای و نه حقیقی است ، روزگارش را سپری نموده و تا سالهای زیاد عمر خود، مرارتها کشیده.
بنمایه امید و فتح قلههای دانش
اما با بُن مایه امید،
استعداد کم نظیر،
نبوغ خدادادی فراوان
و همت بلند و متعالی
با قدمهایی استوار،
همه حوادث بسیار تلخ و ناگوار آن دوران را پشت سر گذاشته و از کمترین امکانات، بیشترین بهره بردای را نموده و با تکیه بر خود و بدون هیچ حامی یا یاوری، حقیقتا استادی سرآمد در علم و دانش و ادبیات گردیده، هر انسانی را متعجب و مبهوت و وادار به تعظیم می نماید.
استاد حاج علی حکمت را باید تجسم اراده ها نامید.
شخصی که در حالت عادی و با آن همه سختی و مرارتِ شکنجه وارِ زندگی تحمیل شده بر مردمان آن زمان به ویژه انسانی باهوش که درد و مشکلات موجود را بسیار بیشتر از بقیه می فهمد و درد می کشد، حداکثر اگر کارمندی ساده یا پیله وریدستفروشی و خردهفروشی دورهگرد عادی می شد باز هم باید به او احسنت می گفتیم اما شاهدیم که روح بلند او، همت را بلند داشته و چون مردان مرد، راه را تا قله ها پیموده و خستگی و درماندگی را جا گذاشته است.
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم!
ما همیشه به دنبال الگو برای معرفی به جامعه و جوانان از بین دیگران هستیم اما اکنون شاهدیم که آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم.
حاج علی حکمت را باید با صدای بلند به عنوان الگو به نسل جدید و جوانان به خصوص جوانان همشهری معرفی کرد تا معنی اوج گرفتن در شرایط حداقلی را عملا بدانند و بفهمند که اگر اراده کنند، حتما شدنی است و هیچ عذری هم برای بهانه آوردن برای قانع کردن خود مخصوصا در دوران فعلی که همگان از رفاه نسبی و دسترسی به منابع و امکانات بسیار زیادی برخوردار هستند پذیرفتنی نیست.
در جامعه ای که گاهی یاس و ناامیدی بر پیکره مردمانش چنگ می اندازد، انتشار و معرفی چنین کتابهایی مانند آب فراوانی است که بر آتش شعله ور ناامیدی و یاس می ریزد.
توصیهای مهم برای آموزش و پرورش و عموم علاقهمندان
توصیه این حقیر این است که مسئولان بزرگوار اداره آموزش و پرورش این دو جلد کتاب را در بین نوجوانان و سپس جوانان همشهری به مباحثه و سپس مسابقه بگذارند تا ایشان تشویق و ترغیب شوند کتاب را مطالعه نموده و در پی آن از افسردگی احتمالی یا بهانه گیری هایی که شاهد آن هستیم یا هر آنچه آنان را ناامید نموده، بازداریم و به مسیر اصلی رشد و پیشرفت باز گردانیم.
اینجانب از ذکر کلیات مندرج در خاطرات صرفنظر می کنم تا طعم شیرین مطالعه عزیزان را کم رنگ ننمایم و به طور جدی به همگان به ویژه همشهریان عزیزم توصیه می کنم در اسرع وقت نسبت به تهیه و مطالعه این کتاب اقدام نمایند.
کوچک شما:
سیدمحمدحسین صداقت کشفی