«منجعفرنامه» بخش ششم کتاب است. پانزده شعر بلند دارد و ۹۱ عکس خاموش گویا.
بیشک زیباترین، مؤثرترین و ماندگارترین بخش کتاب «منجعفرنامه» است که با گویش محلی و نیش و نوشهای طنز قسمتهای دیگر کتاب را تحتالشعاع خود قرار داده است.
شاعر در این بخش سادهاندیشیها را به باد سخره و ریشخند میگیرد و هیاهویی برپا میکند تا خواب را از چشم غفلتزدگان بگیرد.
در «غریب آشنا» محاسن و هنرهای مردم شهر را بازگو میکند اما مصراع «هنر به کار نیاید چو بخت بد باشد»(1) آب پاکی است که بر روی دست همه میریزد که بیانگر واقعیتی تلختر از حقیقت است.
«میریشکال» به ما میگوید که بزرگی و پیشرفت در گرو علم و هنر است.
در «منتهای آرزو» اندیشههای محدود و آرزوهای کوچک مردم نقد میشود و در کنار آن البته به کنایه از خالق هم میخواهد که گوشهی چشمی هم به این بیچارهها… که فوراً «اما تو همشهری بودن عیب از خدا نیس»(2) و باید فکرشان را عوض کنند تا عوض شوند.
«کوچهباغهای شهر ما» که بیان هنرمندانهای از مکان، مراسم و اشیاء اطراف ما که بیش از یکصد اصطلاح محلی را نام برده است.
«ای مصیبت آش کشک خالته» به ما میگوید که هر چه بکاری همان درو خواهی کرد و کمبودها و مشکلات و عقدههای دوران کودکی خود را نشان میدهند اما وقتی که دیگر کاری از دست ما ساخته نیست.
«اسیر محنت» به زبانی دیگر بیان مطلب بالاست و جملهی «پدر، مادر ما متهمیم»(3) دکتر شریعتی را تداعی میکند.
1.و اما بعد، ص ۱۶۹، بیت اول، مصراع دوم (سعدی)
2.اما بعد، ص ۱۸۵، بیت ۹، مصراع اول
3.عنوان کتابی از مرحوم دکتر شریعتی
دیدگاهها