با سنگ خارا دست و پنجه نرم می‌کنند و در کوشیدن (1) و قناعت رشک موراند و در تواضع و فروتنی قطره‌ی آب، اما افسوس که دریا نشده‌اند تا هیبت امواجشان لرزه بر اندام شیطان صفتانی اندازد که لاف خداوندی زده‌اند و سالیان سال بر این مردم ستم روا داشته‌اند و سرانجام دست از پا درازتر سر در آخور دیگری کرده‌اند و انگار نه انگار که خلقی را سرگردان و مردمی را پریشان کرده‌اند.
خواننده‌ی شعر حکمت در این منظومه همه چیز را می‌خواند؛ کشکولی است و یا نوعی «تک‌نگاری»(2) منظوم که بیانگر جزئیات و ویژگی‌های یک شهر و مردم آن است.
ذکر آداب و رسوم، ضرب‌المثل‌ها، اعتقادات عامیانه، نام مکان‌ها، نوع غذاها، انواع بازی‌ها، اسم‌های محلی، صنایع دستی و محصولات کشاورزی و… که با زبانی هنرمندانه و گیرا در قالب داستان و با بیانی تمثیلی آمده است نشانگر آن است که حکمت مردم دیار خود را خوب می‌شناسد و با فرهنگ آن‌ها آشنایی کامل و همه‌جانبه دارد.
کلام حکمت گاه تیز و تندی زبان ناصرخسرو را دارد(3) و گاه نرمی و لطافت پند و اندرزهای مصلحت اندیشانه شیخ سعدی(4) را و زمانی عریانی و لااباگری رباعیات عمرخیام(5) را تداعی می‌کند.



دسته‌ها: اما بعد , دیدگاه های اهل نظر , معرفی آثار
برچسب‌ها:

برگه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13