«ای بیچارا ابدا رزق ندرن / گیرم پول شو بیدی جنس بخرن»
«می‌گی نه تحویل سرکار، یالله / می‌ریم از توش در، بسم الله»
(1)
و این قصه سر دراز دارد!

نگاه اول:
مجموعه‌ی شعر «و اما بعد» حکایت مردم است، آمیخته‌ای است از لذت‌ها، شادی‌ها، امیدها، بالندگی‌ها و عشرت‌ها و در کنار آن رنج‌ها، سوگ‌ها، نومیدی‌ها، پژمردگی‌ها و عسرت‌ها. هنر بزرگ سراینده آن هم این که قهرمان قصه‌هایش مردمند و هر جا که مردم قهرمانند، امید ماندگاری و جاودانی اثر نیز هست؛ منجعفر و مادرش کربابه و حتی کربابه ی دانا و زیرک قهرمانان این مجموعه نیستند که شخصیت‌های آنند – با همه‌ی ضعف‌ها و قوت‌های شخصیت‌های یک داستان – و این گونه اشعار معمولاً به لهجه محلی سروده می‌شود. (2)
رمز بقای ادبیات و به خصوص فولکلور آن است که در حافظه‌ی جمعی جای گرفته است و مبین افکار و عواطف مردم کوچه و بازار می‌باشد؛(3) راویان آن مردم هستند و بر زبان آن‌ها جاری است و نسل به نسل منتقل می‌شود. قبل از آنکه حکیم عالی‌قدر توس شاهنامه را به نظم درآورد و آن کاخ عظیم را برافراشته گرداند در خزانه‌ی ذهن مردم محفوظ و بر زبان آن‌ها جاری بوده است و فردوسی به این پیکر، روح شعر دمیده و زنده و جاوید ساخته است.
این مجموعه نگاهی عمیق و روان‌کاوانه دارد به زندگی مردمانی سخت‌کوش و قانع که صفا و صمیمیت و اخلاص با خون گرمشان عجین شده؛ در پشتکار «ریس آبی»(4)هستند که


دسته‌ها: اما بعد , دیدگاه های اهل نظر , معرفی آثار
برچسب‌ها:

برگه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13