که روزی خیر الله را شایستهی تعظیم و سجده ندانسته بود و به جرم این نگاه اعورانه به انسان و عصیان مردود شده و از کافران (1) گردیده است، اما این بار لاف خداوندی زده و پنهانی و دور از چشم نگهبانان «شهرک» ساخته است و البته رجز هم میخواند و زباندرازی هم میکند:
«آی خدا اگر چه میدونم بدته / صابنات مقاسمهی چاکرته» (2)
اما دود از این آتش درگیری و نزاع بین ذات باری و شیطان به چشم مردم بینوای این ولایت رفته است که از زبان شیطان با صراحت بیان میشود:
«روم نمیشه اما بگذار تا بگم / نشده تالا نون سیر شو بدم»
خالق یکتا از این همه جسارت و گستاخی شیطان به خشم آمده و پرواضح است که آن ملعون سپر اندازد میدان را خالی کند و دست از سر مردم بینوای آن ولایت بر دارد، امید در دلها زنده میشود: «که گذشتهها گذشت هر چه که بود»(3)
و مادر منجعفر که شاهد این ماجرا بوده، پیام رسان این خبر خوش میشود که درخور مژدگانی است چون پیروزی حق بر باطل را مژده میدهد:
«تو سلام هم ولایتت برسون / بوگو بدبختی تموم شد دیگه جون»
«رأس و ریسش میکنم همهی چی تو / از گل درمییارم آبادیتو»(4)
اما سخنان شیطان و کلام قاطع آخر او شک و تردید در دلها میاندازد و پایان خوش آن خواب شیرین را تلخ میکند:
«گفت شیطون ای خو جان جر ندره / بیضا دوره نزدیک نه تا خره»
«حالا فرض کن هوا جمع ما نبود / بخلت وضع اونا بعض حالا بود!»
1.قرآن مجید، سورهی ۲، آیهی ۳۴
2.و اما بعد، ص ۳۱۱، بیت ۱۱ و ۱۳
3.و اما بعد، ص ۳۱۳، بیت ۹، مصراع دوم
4.و اما بعد، ص ۳۱۳، بیت ۱۰ و ۱۳
دیدگاهها