بدبختی و ذلت است به تصویر میکشد، (شعر تا نمونهی تو آ تو صابوناته) و در کنار آن سایه روشن یک دنیای آرمانی و ایدهآل را به زبان طنز نشان میدهد. (ابیات ص ۳۱۴ کتاب)
«سر و وضع همه تو نو میکنم / من با قاده روزو تو شو میکنم»(1)
خوانندهی تیز بین شعر حکمت مسلماً به دنبال آن است تا بعد از «بیرون رفتن دیو و در آمدن فرشته» اوضاع روزگار را در کلام شیرین ببیند اما مثل اینکه ظاهراً داستان خاتمه یافته است و البته همهی کاسه، کوزهها هم بر سر مادر منجعفر بیچاره شکسته شده است چه بامی کوتاهتر از بام او نبوده است که:
«تا نمونهی تو آ تو صابوناته / ای ولایت تا قیومت ای ذاته»
۶- جامعهشناسی:
در بومیسرایی و بومینویسی هم هدف و هم ابزار کار شاعر و نویسنده شناخت جامعه و اجتماع و معرفی هنرمندانهی آن در همهی ابعاد است.
شاعر علاوه بر ذوق و استعداد فطری باید در متن جامعه باشد تا بتواند گزارش دقیق و همهجانبهای ارائه دهد. یکی از علتهای عمدهی پیروزی صادق هدایت در برابر جمالزاده شناخت عمیق او از جامعه است. هدایت به لایههای درونی روح و زندگی مردم رسوخ کرده است اما جمالزاده از نعمت این تجربه محروم است و گرچه جمالزاده آغازگر داستان کوتاه در ایران است و در این کار پیشکسوت است (2)اما هدایت به عنوان اولین معلم قصهنویسان ایران شهرت بسزایی دارد و بیشترین تأثیر را در زمینهی داستاننویسی بر نویسندگان بعد از خود داشته است.
1.کتاب «و اما بعد…» در صفحهی ۳۱۴، بیت اول، مورد ارجاع قرار گرفته است.
2.جمالزاده اولین مجموعهداستان کوتاه خود را با عنوان «یکی بود، یکی نبود» در سال ۱۳۰۱ هجری شمسی منتشر کرد. در حالی که صادق هدایت اولین مجموعهداستان کوتاه خود با عنوان «زنده بگور» را در سال ۱۳۰۹ هجری شمسی منتشر نمود.
دیدگاهها