کلمات هم حیات و ممات دارند؛ ضرورتِ شناسنامهدار کردنِ میراث عامیانه
استاد علی حکمت در «یادداشت مؤلف»بر فرهنگنامهی استهبان، تألیف این مجموعه را نه تنها یک ضرورت علمی، بلکه تلاشی عاشقانه برای حفظ هویت فرهنگی دیار خود میداند. ایشان با نقد دیدگاه برخی که استفاده از واژگان عامیانه را دون شأن نویسندگی میدانند، تأکید میکند که این کلمات همچون اشیای عتیقه، راویان سیر تمدن و فرهنگ نیاکان هستند.
مقدمه مؤلف بر جلد اول کتاب فرهنگ نامه استهبان
بسم الله الرحمن الرحیم
… الحَمدُ للهِ الذی هَدانا لِهذا و ما کُنّا لِنَهتَدِیَ لَولا أن هَدانا الله…
… معدودی از نویسندگان استعمال کلمات و ترکیبات عامیانه را دون شأن خود و جامعهی نویسندگی میدانند و چنین میپندارند که به کار بردن این گونه واژهها و عبارات به دور از ادب و ناپسند است.
معمولاً انسانها از هر طبقه و صنف که باشند فطرتاً به کلمات و عبارات عامیانهی زبان خود دلبستهاند، همان گونه که به ابزار و وسایل به جا مانده از نیاکان خود ولو مربوط به دورهی نوسنگی باشد حساس و کنجکاوند.
نمونهی بارز آن وجود آن همه ظرفهای سفالی و فلزی شکسته و نیمه شکسته و میخ و سیخ و سکههای زنگ زده و کج و معوجی است که با احترام در پشت شیشههای داخل موزهها نگهداری میشوند و همگان برای دیدن آنها اشتیاق دارند و هزینه میکنند.
این دلبستگی، با علاقهای که مردم به کلمات و عبارات و اصطلاحات و امثالال عامیانهی زبان خود دارند یکی است. هر دو به خاطر کهنگی و عتیقه بودن و یاد آوری سیر تمدن و فرهنگ، ایجاد جاذبه میکنند. حال آن که برای اولی سازمان و تشکیلاتی به اسم موزه و میراث فرهنگی و غیره درست کردهاند و در مورد دومی تا کنون نه تنها کم لطفی شده است که عدهای از یادآوری آن هم شرم دارند!

البته جلو ابراز هر تعلق خاطری که به اصطلاح با شیراندرون شده … را به سادگی نمیتوان گرفت. مثل گرایش ذاتی که اکثر مردم به اشعار و تمثیلهای عامیانهی موجود دارند. اگر چه در ابراز آن، معدودی به دست به عصا راه میروند و یا به قول معروف:

برای همین هم هست که تا کنون هیچ فرهنگنامهای نتوانسته است جایگاه خود را به صورتی کامل و بینقص برای همیشه حفظ کند و نیاز مردم همه ازمنه را پاسخگو باشد و پیدایش و رشد فرهنگنامه های جدید نیز به همین خاطر است.
با این حال هستند بسیاری از واژهها و ترکیبها که در اکثر لهجهها و گویشهای عامیانه به وفور کاربرد دارند اما در کتب لغت، اثری از آن ها نیست. و این جای سؤال است که اگر مردم واضع لغت و زبانند چگونه است که بسیاری از این گونه واژهها و ترکیبها راه به قاموسها پیدا نکردهاند؟
این پدیده میتواند دو علت داشته باشد؛ اول آن که ترکیبات و واژههای این چنینی از عمر چندانی برخوردار نیستند و به عبارت رساتر هنوز از بوته آزمایش اذهان جمع بیرون نیامدهاند و دوم این که این گونه واژهها و ترکیبات به علت مهجور بودن، کم تر به گوش فرهنگ نگارها رسیده و از این رو تا کنون برای آن ها شناسنامه صادر نشده است.
لازم به ذکر است که به علت گسترش روز افزون زبان، روز به روز بر تعداد این گونه واژهها و ترکیبات سرگردان افزوده میشود که اگر ارباب قلم خاصه آنان که در لهجهها و گویشها و زبانها دستی دارند آستین بالا نزنند و به جمع آوری آنها اقدام ننمایند یا از صحنهی گفتار به مرور محو خواهند شد و یا تا همیشه در عداد واژههای بیشناسنامه و ناشناخته باقی خواهند ماند.
خوشبختانه لغت نامه سترگ دهخدا و فرهنگنامههای معتبری مثل فرهنگ بزرگ سخن به این مهم اقدام نموده و بسیاری از واژهها و ترکیبات و ضربالمثلها و کنایات عامیانه را در خود ثبت و ضبط نمودهاند و این میرساند که دست اندرکاران این جور فرهنگنامه ها تا آن جا که دستشان میرسیده است نسبت به جمع آوری واژههای عامیانه فرو گذار نکردهاند.
اما هنوز تا جمع آوری و ضبط همهی آنها که در تداول عامیانهی جای جای این کشور کهن جاری و ساری است راه درازی در پیش است که پیگیری و تلاش بیش از اینها را میطلبد.
راه نیافتن واژهها و اصطلاحات عامیانه در فرهنگنامهها نقصی برای زبان است. چرا که گاه بسیاری از واژههای عامیانه صاحب بار معانی و مفاهیمی هستند که مفهوم هیچ کدام از مرادفهای لغوی آن نمیتواند به وسعت معانی آن واژهی عامیانه باشد:
کلمات و ترکیبهای گیج، پریشان، مضطرب، بیحواس، سر گردان، مغموم، محزون، حیران، فرومانده، ترسان، دلواپس، … و دهها واژهی دیگر، مفاهیمی هستند که همه در مفهوم واژهی عامیانهی هَرههُورو [hæræhuru] مجتمع است. ضمن این که هیچ کدام از این مفاهیم لغوی به تنهایی قادر نیستند جایگزینی برای آن باشند:

معنای هرههورو در دو جملهی بالا شامل معنای همهی کلمات گیج، پریشان، مضطرب، سر در گم، مغموم و … است ضمن این که هیچ یک از آنها به تنهایی قادر به باز گو کردن معنای آن نیست.
لذا وقتی که نمیتوان در لغت مرادفی برای واژهای پیدا کرد که همهی مفاهیم لغوی یاد شده را حائز باشد، چه ایرادی دارد که خود به عنوان واژهای در لغت نامهها درج شود و جایگزینی برای آن همه معنا و مفهوم باشد؟
به این تمثیلها که هنوز ساری و جاریاند توجه کنید:

کنایه از آن است که: حالا وضع بر مراد تو گشت، آسوده خاطر شدی؟
البته این سؤال را نه از آن جهت پرسند که نظر فرد مورد سؤال را جویا شده باشند. چرا که سائل اصلاً به جواب نیازی ندارد. بلکه بر سبیل تحقیر و استخفاء و در قالب این جمله کنایی به عملکرد وی اعتراض میکند که: به هیچ وجه ایراد گیری و پا فشاری تو در بر آورده شدن مقصودت منطقی و اصولی نبود اگر چه بر اثر اصرار تو و علی رغم روند معمول و معقول، این اتفاق افتاد.
آیا در این تمثیل کوتاه، مراد از مُرک چیست و جا رفتن آن چه معنا دارد؟
بدون شک این مثل سر و بُنی داشته و مدخل و ریشهای را صاحب بوده است که قدما بر اساس آن به صورت تمثیل به سایر امور بسط دادهاند. اما به علت عدم اهتمام اهل قلم، اصل ماجرا ضبط نشده و امروزه در عداد امثال بیمدخل است.
به قول نویسندهی شهیر محمدعلی جمالزاده «کلمات هم حیات و مماتی دارند و چنانچه دور از حرکت و ورزش بمانند یعنی ما آنها را به کار نبریم، ضعیف و سست بنیه گردیده و میمیرند و از میان میروند.»
جور رقیب و سرزنش اهل روزگار *** بامن، همان حکایت گاو و دهل زن است.
حدود هشتصد سال قبل شیخ اجل سعدی این بیت را بر اساس تمثیل گاو و دهل زن سروده است اما کم تر کسی از ماجرای گاو و دهل زن که اساس و زیر ساخت این بیت است خبر دارد؟
یا مدخل این تمثیل: بند از باریکی میپکه مرد از کلفتی.
ترکیب دوقلو به صورتهای جُمبلی، جملی، جُومَلَه و دو جُمبلی در گویشهای مختلف کار برد دارد. ریشهی این واژهها که در همهی آنها سه حرف ج، م و ل حضور دارند چیست؟
در تداول به چوبی که به شکل Y (ایگرگ) انگلیسی باشد دو چمپی یا دو چلمپکی گویند. آیا چمپ که در هر دو به کار رفته است معنا و مفهوم و ریشهای دارد؟
سپاس و قدردانی از آقایان:
مهندس محمد سقایی نمایندهی محترم مردم شهرستانهای استهبان و نی ریز که در معرفی این اثر و مؤلف آن به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران بزرگوارانه اقدام کردند؛
دکتر علی اصغر کاراندیش معاون محترم توسعهی مدیریت و منابع انسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران که دستور چاپ این اثر را به جناب آقای محمودی مدیر کل محترم برنامه و بودجهی وزارت صادر فرمودند؛
دکتر علی شیخ الاسلامی، دکتر سید علی محمد سجادی، حجت الاسلام حاج آقا سید جعفر حجت کشفی و دکتر علی رضا مقدس که هر کدام با طیب خاطر تقریری وزین در معرفی این اثر نگاشتند؛
زنده یاد دکتر محمود بحرالعلوم استاد دانشگاه فردوسی مشهد که تا واپسین لحظات پر برکت عمرشان، مؤلف را از ارشادات داهیانه و صادقانهی خویش بینصیب نگذاشتند؛
دکتر علی رضا رجب زاده که با دعوت از صاحبنظران علم زبان شناسی در دفتر کار خود، مؤلف را با نظرات راهگشایشان آشنا نمودند؛
محمد باقر شمس که دفتر دست نویس اشعار محلی مرحوم پدرشان را سخاوتمندانه در اختیارم گذاشتند؛
محمد حسن البرز که در جواب به سؤالات گاه و بیگاه مؤلف، روی خوش نشان دادند؛
هنرمندان عزیزی که از عکسهای موجود در سایت و یا وبلاگشان کپی برداری و از آنها در این فرهنگنامه استفاده شده است اعم از آنها که از ایشان کسب اجازه شده و یا به هر دلیل تماس با آنها میسر نگردیده است؛
و خلاصهی همهی عزیزانی که در مانایی و پر بار شدن این اثر قدمی هرچند کوچک، برداشتهاند، صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.
تقدیم:
در پایان مقال این اثر را با کمال احترام به همهی دوست داران فرهنگ دیر پای ایران عزیز به ویژه همسر و فرزندانم که همکاری و تشویق و ترغیب و صبر جمیل آنان نیروی محرکهی این کار بودهاست، تقدیم میکنم.
بیشک، این فرهنگنامه مورد توجه بسیاری از اهل علم و تحقیق قرار خواهد گرفت. هم چنان که عدهای هم بر آن ایراداتی هم دارند.
مؤلف، کاری را که به نظرش باید انجام میداد، انجام داده و حقیقتاً عمری را بر سر این کار نهاده است و در این راه بر هیچ کس منتی ندارد. چرا که همهی زحمات برای برآورده شدن آرزوی چندین و چند ساله خود یعنی حفظ این میراث کشیدهاست.
من عاشق این کار بودم و جاذبهی تقلای در راه عشق برایم گوارا بود و هیچگاه احساس خستگی نکردم و صعوبت کاری را که حد اقل باید ده تن متحمل میشدند یک تنه بر خود هموار نمودم و این موفقیت را موهبتی بزرگ از جانب خداوند منان میدانم که «لهالشکر و لهالحمد.»
با این حال مدعی نیستم که این اثر چند جلدی هم بتواند پاسخگوی عظمت زبان حتی یک قوم از این کهن دیار باشد و به قول علامه اقبال لاهوری:
گمان مبر که به آخر رسیده کار مغان*** هزار قطرهی ناخورده در رگ تاک است.
و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب.
تهران، دوشنبه سوم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه خورشیدی برابر با بیست هشتم شوال هزار و چهارصد و سی و پنج قمری مطابق با بیست و پنجم آگوست دو هزار و چهارده میلادی.
با احترام: علی حکمت
منبع: فرهنگ نامه استهبان جلد اول ص 29 ( لطفا کلیک کنید)
دیدگاهها