رادمردِ زبان‌آور و آیینه دارِ فرهنگِ خویش

حکمتِ داستان‌نویسی ژرف‌اندیش
محمدرضا فرزانه

درود خدای تبارک و تعالی بر رادمردِ زبان‌آوری که شعرِ زیبا و جان‌فزایش، یک دورانِ مشعشعِ تاریخی را رقم زد و با تلاش‌ها و کوشش‌های چندین‌ساله‌اش، ادبیاتِ فاخرِ عامیانه را به نسلِ جوان و آیندگان نشان داد و در مسیرِ انجامِ وظیفه، لحظه‌ای درنگ نکرد.

هرگاه حکمت را تصور می‌کنم، در ذهنم شاعری شیدایی با سینه‌ای مملو از عشق به زادگاهش تداعی می‌گردد. کاری که حکمت کرده است، مرا به یاد این جمله‌ی پاستور در لابراتوار می‌اندازد که همیشه با خود می‌گفت: «من کاری ندارم که دیگران برای من چه کرده‌اند، مهم آن است که من برای دیگران چه کرده‌ام.» از این رهگذر، حکمت در زمره‌ی خاطره‌نویسانی است که همیشه برای اعتقادش قلم می‌زند.

این شاعرِ گران‌مایه، بدونِ توقع و تعلقاتِ دنیوی، اندیشه‌های نابِ خود را همچون خورشید برای همه نورافشانی می‌کند و خوانندگانش را با اندیشه‌های زیبای خود آشنا می‌سازد. جالب آن است که اشعار و خاطراتِ ایشان، از دورانی که با شعر و ادبِ فارسی موانست داشته است تا کنون، از هیچ‌یک از قالب‌های شعری خارج نگردیده است.

حکمت در حوزه‌ی فعالیت‌های ادبی، عمری پربار داشت؛ تا آنجا که طی سال‌های بی‌شماری که برای این کار مصروف کرده بود، ذهنِ پویا و فعالِ خود را به سرزمینِ اندیشه‌ها و تفکراتِ عامیانه مشغول ساخته بود که هیچ‌گاه از آن منتزع نمی‌شد. او آیینه‌دارِ جامعه و فرهنگِ خویش است. بی‌‌شک، نامِ وی در شمارِ خدمتگزاران به ادبیاتِ فاخرِ فارسی، همواره در خاطرات باقی خواهد ماند.

حکمت از شهری برخاسته است که صد سالِ پیش، شمسِ اصطهباناتی از آن برخاست. آن روز که برخی از شاعرانِ ادبیاتِ عامیانه، هویتِ دیارِ خویش را به مزایده گذاشته بودند، او با قامتی رسا به میدان آمد و در عرصه‌ی دفاع از ادبیاتِ فاخرِ فارسی، راست‌قامت باقی ماند. نامِ حکمت هیچ‌گاه از حافظه‌ی تاریخیِ مردمِ دیارِ خود محو نخواهد شد.

محمدرضا فرزانه
1404/09/10

دسته‌ها: خاطرات ۸۰ دور گردش به دور خورشید , دیدگاه های اهل نظر , معرفی آثار , مقالات
برچسب‌ها: