کولهبار تجربه: میراثی که از گذشتگان به ارث بردیم و به آیندگان میسپاریم
انسان، وارثِ کوهی از تجربیاتِ نسلهای پیشین است؛ میراثی که تمدن امروز را بر شانههای خود بنا کرده است. این نوشتار، ضمن تأکید بر ضرورتِ «اندوختنِ تجربه» و «انتقالِ عالمانه آن به نسلهای بعد»، مروری است بر نگاهِ مؤلف به زندگی پس از هشتاد سال سیر و سفر. مؤلف در این پیشگفتار، با تکیه بر حکمتِ پیشینیان و اهمیتِ بهکارگیریِ آموختهها، خواننده را به سفری دعوت میکند که هدف آن، تبدیلِ «تجربه زیسته» به «چراغی برای آیندگان» است.
پیشگفتار مؤلف:
انسان امروز بر کوهی از تجربیات اجدادش تکیه زده است.
تجربیاتی که به عنوان ماترک، نسل به نسل از نزدیک صفر شروع شده و با گذشت زمان به صورت امروزی به ما رسیده که اگر چنین نبود ما هم امروز باید همانند اجدادمان دنبال پناهگاهی برای در امان ماندن از شر حیوانات وحشی و یا منتطر صاعقه ای برای برافروخته شدن آتشی باشیم تا شاید بتوانیم از سوز یخبندان جان سالم به در بریم.
حال آن که ما فرزندان همان انسان های اولیه، امروزه حتی به زندگی در این کره ی خاکی قانع نیستیم و شوق پرواز به اجرام سماوی را در سر می پرورانیم. این نیست مگر استفاده ی هر نسل از تجارب نسل قبل از خود و الا اگرقرار بود که هر نوزاد انسانی از صفر شروع کند، هنوز دنبال شکاف صخرهای یا غاری برای ادامه ی زندگی بودیم.
بنابراین هر یک از افراد انسانی که بر این کره ی خاکی تا کنون زندگی کرده اند وامدار تجربیات نسل قبل از خود است.در نظر داشته باشیم که این تجارب را باید پر و پیمانتر از آنچه تحویل گرفته ایم به نسل بعدی بسپاریم. این مهم در صورتی عملی است که اولاً در طول حیات، تجربه ها اندوزیم و ثانیاً با به کار گرفتن آنها به نسلهای بعدی بسپاریم.
بکاشتند و بخوردیم و کاشتیم و خورند
چو بنگری همه برزیگران یکدگریم
اما تجربه چگونه حاصل می شود:
از تفکر، تدبر، تعمق و مطالعه در نحوهی زندگی و تجارب دیگر انسانها.
به عبارت رساتر انسانها از اختلاط فکر و اندیشه با یکدیگر به تجربیات جدید دست پیدا میکنند که دستیابی به آنها در تنهایی و گوشه گیری میسر نیست. البته اختلاط با همه ی انسانها ممکن نیست اما برای رفع این محدودیت، خواندن زندگینامه و سرگذشت دیگر آدمیان که نوشته اند و از خود به یادگار نهاده اند میتواند این نقیصه را تا حد زیادی جبران کند.
خاطرات هر کس در بر دارنده ی بخشی از تجارب اوست که با مطالعه ی آن می توان آن تجربیات را به تجارب خود افزود، البته این یک بخش از کار است. بخش مهم تر، به کار بستن آن تجربه هاست که اگر دیدنی است دیگران به رأی العین ببینند و چنان چه حسی است بتوانند حس کنند. گر چه استاد سخن سعدی را عقیده بر این است که:
مرد خرد مند هنر پیشه را
عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه اندوختن
با دگری تجربه بردن به کار
اما چون عمر دوباره برای بشر میسرنیست؛ هم کسب تجربه و هم به کار بستن آنرا باید در فاصله همین یگ عمر به منصه ی ظهور رساند و این است که نسل امروز توانسته است با خواندن داستان پروازِ برادران رایت با هواپیمای چوبی، هوا پیماهای قاره پیما و سفینه های فضایی و آپولوهای جور واجور بسازد و میل سفر به مریخ و دیگر سیارات را در سر بپروراند.
بنده نه اختراعی کرده ام و نه به اکتشافی دست یافته ام. اما در طول هشتاد ساله ی عمرم مطالبی خوانده و در سیر و سفر تجربیاتی اندوخته ام که بخشی از آنها را در همین مختصر که در دست دارید به عنوان خاطرات آورده ام.
مؤلف با علم به این که هر یک از شما خواننده ی محترم خود مجرب و جامع خاطرات معتبر هستید به اصطلاح دل به دریا زد و از گفته حافظ که فرموده:
سخن به نزد سخندان ادا مکن حافظ
که تحفه کس در و گوهر به بحر و کان نبرد
عدول نمود. با امید آن که هر نکته ی مسبب تصدیع آن را بر مؤلف ببخشایند.
با احترام: علی حکمت شیراز اول
اردی بهشت ماه جلالی 1404
دیدگاهها