نگاهی به جغرافیا، راههای ارتباطی و خاطرات تاریخی صابنات
این متن، روایتی توصیفی و صمیمی از جغرافیا، راههای ارتباطی، کوچهپسکوچهها و بافت تاریخی منطقه «صابنات» است. نویسنده با مرور ورودیهای شرق، غرب و جنوب، معرفی نامگذاری معابر قدیمی، روایتهای محلی و خاطرات کودکی، تصویری زنده و دلنشین از هویت و فرهنگ این دیار ارائه میدهد.
پوزه تا پوزه.
برای ورود به صابنات سه راه وجود داشت: شرق، غرب و جنوب. از شرق و غرب دو راه شوسهی مواصلاتی وجود داشت که صابنات را به شهرها و روستاهای شرق و غرب ایران متصل میکرد. (همین راههای فعلی منتها خاکی و سراسر دستانداز که طی طریق با ماشین در آن، هر آدم پوستکلفتی را به فغان میآورد؛ در این رابطه بعداً بیشتر خواهیم گفت.)
راه دیگر، راه مالرو بود که یکی استهبان را از طریق کوههای جنوبی (گردنهی گود قلات) به قرهبلاغ و داراب و فسا متصل میکرد و دیگری راه مالروی ایج بود که صابنات را به ایج و دیگر روستاهای آن منطقه و از طریق روستای پل شکسته به داراب وصل مینمود.
نمیدانم شمس، این شاعر نکتهسنج، در سال ۱۳۱۵ (نُه سال قبل از به دنیا آمدن من)، هنگامی که خسته و کوفته به بلندای گود قلات رسید و چشمش به صابنات افتاد، بر او چه گذشته بود که ناله سر داد و گفت:
بازَم از گـــردنـَــه یِ گــودِقــلات /خوش خوشی پامُو مُرُسید اَ تو ای ولات
اَ ای تَه خـرِف خُونـَو جُونِ کاکـات/ جگــرُم دوبُووَه شـــد و بخـتُم سوخت
خوشی از گُــردَه¬یِ من فـِـرزی گُورُوخت. شمس. ۲
پوزهی غربی (پوزهی شیرازی)
در شرق و غرب صابنات، به آنجا که مسافر، اعم از سواره و پیاده، چشمش به سرسبزیها و گنبد پیر مراد میافتد، «پوزه» میگویند. پوزهی غربی به «پوزهی شیرازی» و پوزهی شرقی به «پوزهی نیریزی» معروف است، کما این که هنوز هم چنین است. از میدان آببخش تا هر یک از پوزهها یک فرسخ (شش کیلومتر) راه است. به موقعیت مکانی هر یک از این پوزهها، سرِ پوزه گویند. علت این نامگذاری، وجود دو دامنهی کوه است که در همین دو نقطه به پایان میرسند.
ساختمان امامزاده پیر مراد، اولین نقطهی آباد برای واردشوندهی از غرب بود. باز هم از این نقطه تا شروع آلونکهای مسکونی، باغهای متعدد بادام بود و کوره راهی باریک و کجومعوج که کمکم با دیوارهای کوتاه نصبو، کوچه بودنش را میشد فهمید.
همانگونه که بیشتر به آبادی نزدیک میشدی، گودالهایی را در دوسوی دیوار کوتاه میدیدی که خاک آن را برداشته و از آن، یکی دو آلونک در یک سوی آن برای اسکان خود و یکی دو گوسفند و مرغ و خروسهاشان برپا کرده بودند و تکهتختههایی از هم باز که نه حجاب سرما بود و نه دافع گرما، درِب این آلونکها را تشکیل میداد. اغلب در این آلونکها پیرزنی یا پیرمردی، تنها یا با هم، زندگی میکردند.
کمکم که به مرکز آبادی نزدیک میشدی، دیوارها بلندتر و آلونکها شکل و فرم خانه به خود میگرفت که درب کوچهای، هرچند کوچک، حدود و ثغور خانه را واضحتر مشخص میکرد. این کوچه که به «کوچهی وارُنه» (وارونه) مسمی بود، نهایتاً به میدان دوم تیرونجان منتهی میشد.
علت این نامگذاری، ارتفاع این کوچه نسبت به میدان بود. هدایت آب از این نقطه به سمت باغهای غربی مستلزم کندن جوی عمیقی بود که هرچه از میدان دور میشدی، عمق بیشتری پیدا میکرد تا آبی که از آببخش به اینجا میرسید، بتواند در آبراههی باغهای غربی جریان یابد. ظاهر امر این بود که از میدان به طرف غرب، آب در سربالایی جریان پیدا میکرد یا به اصطلاح حرکتی وارونه داشت؛ از این رو این کوچه را «کوچهی وارُنه» نام نهاده بودند.
از کوچهی وارنه که وارد میدان میشدی، دو راه دیگر به میدان سر باز میکرد: راه روبهرو از طریق طاقنمایی به میدان اول تیرونجان و راه سمت چپ که آن هم کوچهای نسبتاً باریک اما آباد بود به محلی به نام «دَی زَدی» (که مخفف داعی عزالدین است) و به صحاری شمالی که ابتدای آن مزار عزالدین از عرفای صوفیمسلک است، ختم میشد. این مزار در داخل آلونکی کوتاه و گلی قرار داشت که به «کتوک دیزدی» معروف بود که بعد از پیروزی انقلاب، گروهی به جرم صوفی بودن، عزالدین را خراب کردند:
صابنات بیشتر جاهاش نوشونه/ مثّ اوچک یا کت چله خونه
روخونی فئت آباد و پیر مراد/ کوتوک دیزدی و گشناباد
و اما بعد… ۲۹۹ و ۳۹۱
پوزهی شرقی (پوزهی نیریزی)
شرق صابنات از طریق دو راه که یکی شوسه و دیگری مالرو بود، به نیریز و ایج و روستاهای آن منتهی میشد. این دو راه در محلی که هماکنون میدان دانشجو نام دارد، به صورت چهارراه در میآمد.
در کنار این چهارراه، جایی که هماکنون پارک قرار دارد، اتاقکی در کنار راه ساخته بودند که «عوارضی» یا «نواقلی» نام داشت و محل استقرار مأمورین وصول عوارض بود. راهی به نام «رَسَه گردو» (راستای گردو) که محلی مشجر از درختان گردوی زیادی بود، به کوچهای با آلونکهایی ابتدایی و جوی آبی در وسط که آب شرب و کشاورزی را از آببخش به این قسمت هدایت میکرد، وصل میشد.
راه دیگر، ادامهی راه شوسه بود که از محل بلوار شرقی فعلی به محل تلاقی کوچهی دئن آسیو (خیابان میثم) و مصلی و حاشیهی آبشار (باغ ملی) و جلو خیابان امام خمینی (که آن موقع به نام خیابان محمدرضا شاه پهلوی، ولی در تداول عامه به خیابون سر آبشاری معروف بود) از کنار حوضی بزرگ و دایرهای شکل (حوض و فلکه) که فوارۀ وسط آن از آب حوضچهی بالای آبشار تغذیه میشد و دو تا سه متر به بالا فوران میکرد و خروجی آن از طریق آبراههی اطراف به جویهای دو طرف خیابان سر آبشاری میریخت، و قهوهخانهی پاکباز و ژاندارمری و بهداری و شرکت نفت و کوچهی سنگِسّونی (خیابان امیرکبیر فعلی) و ابتدای کوچهی پنار کولیا (کوچهی شهید محفوظی فعلی) و کوچهی بین باغهای متعدد میگذشت و به سمت شیراز ادامه مییافت.
محاذی کشتارگاه فعلی در کنار جاده، اتاقکی بود که آن هم پست عوارضی یا نواقلی نامیده میشد که مأمور یا مأمورین در آنجا از کالاهای ورودی و خروجی عوارض دریافت میکردند. مأمورینی که در محل اخذ عوارض به کار گماشته میشدند، معمولاً قلچماقانی سبیلکلفت و بیرحم و شفقتی بودند که گفتارشان زور بود و رفتارشان فحش و ناسزا.
حکایت عوارضی
داستان: پیلهوری که بار الاغش کوزه و سبو بود، به محل اخذ نواقلی رسید. مأمور اخذ نواقلی با چماقی که در دست داشت، ضربهای محکم به یک طرف بار الاغ زد (که بخش عظیمی از کوزهها خرد شد) و در حال پرسید: «ببینم بار ِخرُت چَه؟»
بیچاره پیلهور که از ترس زبانش بند آمده بود، گفت: «اگه چماغ دیگی اَ ای لِتِّ خُورَو بزنی، هیچی!»
نتیجه: ظلم با آدمی متولد شده و بی وجود آدمی مفهومی ندارد. پس ظلم زمانی نخواهد بود که آدمی نباشد، یا به قولی یک منجی ظهور کند.
شهامت کودکانهی صابنات
از فاکتورهای شهامتی که پسربچههای پنجششسالهی آنموقع هنگامی که دور هم جمع میشدند در مورد خود بیان میداشتند و به خود میبالیدند، یکی هم این بود که او موفق شده است تا آخر فلان محلهی صابنات برود و به سلامت به خانه برگردد. این موفقیت برای پسربچههای همسن من، همانند سیر آفاق و انفسی بود که کاشفان بزرگ در راه کشف جایی از این ربع مسکون از سر گذرانده بودند.
دیدگاهها