نگاهی صریح به چالش‌های نگارش خاطرات و گذارِ فرهنگی از گذشته تا امروز

خاطراتِ هشتاد دور گردش به دور خورشید روایت صریح و دل‌نشین معلمی بازنشسته است که پس از دهه‌ها نگارش فرهنگ‌نامه، این بار قلم را به سوی بازآفرینی خاطرات زندگی خود چرخانده است. نویسنده با نگاهی واقع‌بینانه، صداقتی کم‌نظیر و لحنی صمیمی، چالش‌های نوشتن خاطرات حقیقی، گذار از نقاب‌های اجتماعی و تفاوت‌های چشمگیر فرهنگی میان روزگار گذشته و امروز را به تصویر می‌کشد.

خاطراتِ هشتاد دور گردش به دور خورشید (قسمت سوم)
دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن.

اخیراً از کار نوشتن فرهنگ‌نامه‌ی استهبان که سال‌های متمادی (حدود شصت‌وپنج سال) درگیر آن بودم، فارغ شده‌ام و وقت کافی برای انجام کار جدید دارم. کار جدید منِ معلمِ بازنشسته که حداقل هفتاد سال از کلاس اول، قلم در دست داشته‌ام، باز هم نوشتن است؛ منتها در موضوعی بدیع.

اطرافیان نزدیک که کم‌وبیش با زندگی گذشته‌ی من آشنا هستند، از من می‌خواهند که خاطرات زندگی‌ام را به رشته‌ی تحریر درآورم. هدفشان را از این پیشنهاد دقیقاً نمی‌دانم. آخر زندگی همه‌ی مردم پر از خاطرات رنگارنگ است. حالا این وسط چرا به خاطرات گذشته‌ی من گیر داده‌اند، درست نمی‌دانم. شاید زندگی گذشته‌ی من فرازونشیب‌هایی داشته که شنیدنش برای آن‌ها شیرین است یا عبرت‌آموز، یا خارق‌العاده، و یا… نمی‌دانم؛ اما خودم هم اخیراً از این پیشنهاد بدم نمی‌آید.

خود شما خواننده‌ی عزیز هم در هر طبقه‌ی اجتماعی که باشید، گمان نمی‌کنم زیاد جرات این کار را داشته باشید؛ به‌خصوص وقتی که قرار باشد همه‌ی ماجرای گذشته را کما هو حقه به نمایش بگذارید. آخر کدام آدم عاقلی به خودش اجازه می‌دهد بعد از هشتاد سال زندگی در میان مردم، با رعایت همه‌ی موازین، رودربایستی‌ها، پنهان‌کاری‌ها، سرخ نگه داشتن صورت با سیلی، سنگ به شکم بستن‌ها، بدقولی‌ها، دروغ و دغل‌ها، سلام و تعارفات دروغین و بی‌مزه، دلبستگی‌های افراطی و دوستی‌ها و محبت‌ها با قوم‌وخویش و غریب و آشنا، یک‌مرتبه نقاب از چهره برگیرد و آنچه بوده و بر او گذشته را در طبق اخلاص گذارد و بی هیچ ترس و واهمه‌ای در بوق و کرنا کند؟

هر کس بگوید من قادر به این کارم، قطعا شوخی می‌کند؛ مگر این که معصوم باشد.

کمی قضیه را بازتر کنیم؛ کدام آدم متعادلی که عمری در میان مردم با احترام متقابل زندگی کرده و همه او را به درک و فهم و عملکرد قابل‌قبول می‌شناسند، یک روز صبح در عین سلامت عقل از خانه تا محل کارش، آن هم پیاده و از میانهی شهر، بدون هیچ ستر عورتی طی طریق کند و به نگاه‌های رهگذران هیچ توجهی نداشته باشد؟

نوشتن خاطرات واقعی هر فرد پس از طی هفتاد-هشتاد سال عمر، به نظر شما کمتر از این است؟ مگر این که بخواهد دروغ بنویسد و به اصطلاح ماست‌مالی کند.

من هم هیچ قولی نمی‌دهم که همه‌ی آنچه را بر من گذشته بنویسم، اما این قول را می‌دهم که آنچه من‌باب خاطرات هشتاد سال گذشته‌ام می‌نگارم، حقیقت محض خواهد بود. این را هم اضافه کنم که اگر حمل بر تفاخر نباشد، به حافظه‌ی خود خیلی اطمینان دارم و چون از واقعه‌ای می‌نویسم ولو مربوط به زمان سه‌سالگی‌ام باشد، آن‌چنان در ذهنم روشن است که گویی همین الآن خودم را در آن واقعه با همه‌ی جزئیاتش می‌بینم. دلیل بر این ادعا نوشتن همین خاطرات است که همین الآن بدون پیش‌نویس، مستقیماً از ذهنم به‌وسیله‌ی صفحه‌کلید بر صفحه‌ی کامپیوتر می‌نگارم.

خرده‌گیری بر فرهنگ‌های گذشته
اما یک نکته که به گفتن آن خودم را مصر می‌دانم، این‌ست که قطعاً فرهنگ هفتاد-هشتاد سال پیش با فرهنگ امروز تفاوت بسیار دارد و بیم آن دارم که با نقل برخی نکات فرهنگی، از جمله بهداشت آن زمان (کرمک، آسکاریس)، چنان اسباب اشمئزاز خوانندگان شوم که فکر کنند اصلاً چیزی به نام بهداشت در آن زمان مطرح نبوده و اغلب در پلیدی و بی‌خبری زندگی می‌گذرانده‌اند.

آری، همین طور است؛ اما چون این‌گونه مسائل تقریباً جنبه‌ی عمومی داشته، هیچ ایرادی بر آن متصور نیست. مثلاً وقتی در خانه همسایه یا دوست یا قوم‌وخویش می‌دیدی که بچه‌های کم‌سن‌وسال با پای برهنه وارد دستشویی سراسر آلوده‌ی منزلشان می‌شوند و پس از اجابت مزاج، بی‌هیچ طهارتی از آن خارج می‌شوند و با همان دست‌های نشسته می‌خورند و می‌آشامند و از این رهگذر وجود کرم‌های روده‌ای، از جمله کرمک و آسکاریس و کرم کدو، در دستگاه گوارش آن‌ها غوغا می‌کند، به هیچ وجه مورد ایراد هیچ‌کس نباید باشد؛ چرا که این امر در اغلب قریب‌به‌اتفاق خانه‌ها با شدت و ضعفی مختصر جریان داشت و مبارزه با آن‌ها تنها از طریق اقدام عمومی ممکن بود.

دسته‌ها: خاطرات ۸۰ دور گردش به دور خورشید , مقالات
برچسب‌ها: