از : روزنامه عصر مردم ٭
چهارشنبه 21 ارديبهشت 84
آقايحاجمحمّد عسلي ‹‹مدير مسئول روزنامه عصر مردم››
گنجهاي نهفته استهبان و امّا بعدِ علي حكمت !
وقتي بناست اتفاقي بيفتد. همه شرايط براي تحقق آن فراهم ميشود. حادثه حتماً تصادف اتومبيل ،خفگي در آب و يا آتشگرفتن يك انسان در اثر بيمبالاتي نيست. گاه وقتي دلي آتش ميگيرد. شعلههاي سركش آن بسيار دلهاي ديگر را ميسوزاند آنچنانكه دامنه آن ممكن است از مرزهاي كشور هم فراتر رود. دلها هم وقتي گر ميگيرند در سوختن با هم متفاوتند. يكي ساليان دراز مدام ميسوزد و ميماند و ديگري با شعلهاي خاكستر ميشود. گرمي و لهيب آتش شعر علي حكمت يك حادثهي تاريخي است آنچنان مينمايد كه گويي همه عمر در آتش عشق وطن سوخته و دم برنياورده تا آنكه آتش از دل بيرون زده و دامنهي شهر و ديار را گرفته است و همين روشناي آتش بود كه ما را به جمع شيفتگان و عاشقان وطن به شهر با استقامت استهبان كشاند تا در آن شعلههاي سركش ،حرارت عشق را از نزديك و نزديكترها حس كنيم.
به اتفاق استادحمدا… آصفي در بامدادي نه چندانپگاه راهي شهرستان استهبان شديم. علي حكمت را خوب ميشناختيم و اشعار دلنشين و زيبايش را بارها خوانده و شنيده بوديم و چهرهي مظلومانه و متواضعانهاش را نيز پيوسته به خاطر ميآورديم تا در جمع كلماتش بنشينيم و در عين گرمي و حرارت دلش را كه همه تن فرياد بود از لابلاي واژههاي آشنا بيرون كشيم و در عين گرمي مدام خنده بر لب داشتيم كه طنز گزنده و گس حكمت چنين خاصيتي داشت با مشابهتي از جنس «شمس» همانكه دهها سال قبل جرأت كرده بود خرنامه بنويسد و از وعظ و خطابه منبرياش كه حاصلي در تحول آدميان نيافته بود به طنز روي آورد و با آن واژههاي محلي و همزباني آنها را قلقلك دهد كه :
« رو خبر ده تو به اهل پاريس
كه در اينجا كَلِكوَ با فت و فيس
ميزند داد كه
آي ليس آي ليس »
خاصيت خاك وطن هنوز هم در نزد عوام كه جاي خود دارد براي خواص هم ناشناخته است. خاكي كه از دل سنگهاي سخت و خارهي آن روح بلند مردانش در هيبت انجيرهاي كهن پيداست و معنويت بيادعايش در تقوا و باور مردمانش متجلي است كه هر كجا يك استهباني باشد. نقطهي امنيت خاطر و اعتماد است .
كتاب شعر «و اما بعد…» علي حكمت كه امروز در جمع صاحبدلان خوش ذوق مطمح نظر قرار گرفته است در حقيقت فرياد مردي سختكوش ،زحمتكش ،صبور و با صلابت است كه چون واژههاي ديگر كتابها ،نتوانستهاند دريچه دل آنان را كاملاً باز كنند.
در اما بعد… به شيوه طنز با زبان خودشان به درد دل نشستهاند براي خودشان و نه ديگران و اي عجب كه شاعر آنچنان سوزانده كه بوي سوختنش از حريم وطن خارج شده ،مرزهاي انديشه را در سراسر ايران و بعضاً خارج از كشور درنورديده و عقل و احساس خوانندگان را به خود معطوف داشته است. آنچنانكه در مراسم تقدير از اين شاعر بزرگ شاهد آن بوديم.
و اما بعد… علي حكمت بعد از گذشتن هفت وادي معلمي حالا آنچنان پخته شده كه ميتواند خوب شعر بسرايد و شعر خوب بگويد و سخن راست كند و آينهاي شود براي شهر و مردمي كه از ميان آنان برخاسته ،با داشتن و نداشتن آنها خو پيدا كرده و در غمها و شاديهايشان شريك شده و عشق واقعيشان را در تلاشي مضاعف براي زيستن و بهتر زيستن و راست بودن حس كرده و رفتار و اخلاق آنان را محك زده است و آنچه از «منجفرنامه» سروده با جوهرهي اخلاص و صداقت در هم آميخته تا مردم استهبان گذشته و حال خود را در كتابي شيرين تورّق كنند و لبخند تلخي بر لب آورند و در دل آهي و در سر شوري و در اراده تواني فراتر از آنچه تصوّر ميكنند بينند و اين است حاصل كاري سترگ ،كاري كارستان و سخنهايي كه به دل مينشيند و در دل خانه ميكند و از يادها نميرود.
براي علي حكمت و شعرهاي خوبش روزهاي بهتري را پيشرو ميبينم. اميد كه بماند و بماناد در زمانهاي كه بيش از هر زمان ديگري به چنين احياء فرهنگي نياز داريم
ان شاء الله
منبع: دیدگاه اهل نظر بر اما بعد: ص65
منبع: دیدگاه اهل نظر بر اما بعد ص65
دیدگاهها