مقدمه ی چاپ دوم و اما بعد
«قال الله تعالی فی محکم کتابه: ن. وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ»
و اما بعد…
شرافت امر کتابت موضوع تازه ای نیست، که قبل از مکان خداوند منان بر این تقدس و شرافت مهر تأیید زده است.
در آبان ماه ۸۳ آنگاه که تراوشات قلم حقیر برای اولین بار با اراده ی حضرت دوست، تحت عنوان «و اما بعد…» به زیور طبع آراسته گردید، بنا به قول و قراری که با خود داشتم و درپیشگفتار همان کتاب نگاشته بودم: توزیع آن را به اطراف و اکناف آغاز کردم، پاکتی و کاغذ سفیدی نیز به همراه آن نمودم تا وقت عزیز علاقمند به پاسخ، صرف جستجوی آنها نگردد و نیز تاحدودی یادآور این مطلب باشد که فرستنده منتظر است تا دیدگاه خواننده را بر این کتاب بداند. البته عده ای بطور قطع وقت مطالعه و یا نقد کتاب را نداشتند و یا اصولاً کتاب را در حدی نیافتند که نقدی بر آن لازم بینند. اما آن عده که همیشه و اخلاقاً خود را موظف می دانند که هر سلامی را علیک گویند محبت کردند و شمشیر قلم را از نیام کشیدند و چه نقش آفرینی ها که بر عرصه ی روزنامه ها و مجلات و کاغذها از خود نشان دادند.
اولین اثری که عالمانه و پر قدرت بر صفحه روزنامه ی نیم نگاه ۸۳/۱۰/۱۵ نقش بسته بود: نقدی بود بسیار باشکوه، از استاد فرزانه و بی ریا (جناب آقای صدرا ذوالریاستین)، اگرچه در شرایطی خواندم که دست تقدیر تألمات روحی جانکاهی را برایم رقم زده بود. اما این اثر تا حد زیادی در تسلی خاطرم مؤثر افتاد که خداوند این بزرگوار را جزای خیره دهد. از آن پس سیل نقدها و محبت ها بود که از لابلای جراید و نامه ها یکی بعد از دیگری دریافت کردم و هر یک به فراخور حال و عظمت روح و وسع قلم نویسنده مرا مرهون منت خویش میساخت.
دیدگاه ها به قدری زیبا و باشکوه بود که چندین بار اشک شوق بر گونهام نشاند.
چه وجدآور است وقتی حاصل سالها تلاش را برای صاحبنظری میفرستی و او صادقانه و بیریا دست مریزاد میگوید:
«… مجموعهی ارزشمند اشعار جنابعالی وسیدی دریافت گردید که بسیار خوب و پرمعنا سروده اید و امیدوارم دوستداران شعر و ادب ایران زمین از آن بهرهمند گردند… بدین وسیله مراتب تقدیر و تشکر خود را از ارسال این مجموعه، اعلام میدارم. توفیقات شما را در خدمت به فرهنگ و ادب میهن عزیز خواستارم.»
(قسمتی از مرقومهی شریف حضرت آیت ا… العظمی سید عبدالعلی آیتاللهی، نماینده ولی فقیه و امام جمعه محترم لار)
«… غم حفظ و ماندگاری واژههای قومی تنها دغدغهی «حکمت» نیست. رویکرد نگاهی است به هشدار امروز سازمان یونسکو برای نگاهداشت و پاسداشت تمامی واژههایی که در طول زندگی بشر در مکانی خاص و قومی خاص بالیده اند و پرورش یافته اند،سینه به سینه نگه داشته و منتقل شده اند و امروز نگاهبان آن آن به تعداد انگشتان دست تنزل یافته اند و شاید کسانی چون «حکمت» حافظان بیادعای این فرهنگ قومی و ملی و ایرانی مردمانی هستند که دل در گرو آئین دارند.»
(فرازی بود از مرقومهی جناب آقای عزیزالله خردمند، مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس)
«… دوست گرانقدر، جناب حکمت: سلام، امسال پاییز من حسن ختام داشت، برای کسی که خزان عمر را دیده و اینک در زمستان زندگی با سردیهای دی و بهمن دست و پنجه نرم میکند و به جای انتظار بهار منتظر دعوت حق است، رسیدن سه کتاب از دو دوست، پیک زندگانی شدند و معجون حیاتبخش.
و کتاب «و اما بعد…» شما نسیم بهاران زندگیم شد و داروی روحبخش حیّاتم. تا با خواندن آنها پیری را…»فراموش نمایم و در زیر درختان سایهگستر ادب وطن عصا را کنار گذارده، با تکیه به این درختان، بارور ادب، نفسی تازه کنم. شادی من خواندن کتاب است و بودن در کنار این دوست بیادعا و رفیق همیشه همراه، و اینک با دو کتاب شفیعی کدکنی و «و اما بعد…» حکمت دلخوشم.»
(بخش کوچکی بود از نامهای سه صفحهای سراسر عشق و محبت پیری فرهیخته و جهاندیده، قاضی بازنشستهی دادگستری، صاحب اثر و قلم، جناب آقای احمد خان ذوالقدر.)
«… از دریافت مجموعه شعر ارزنده جنابعالی «و اما بعد…» بسیار خوشحال شدم. انتشار این مجموعه که در نوع خود کاملاً بیسابقه است، گامی مثبت و مهم در شناساندن شهری است که با مردم سختکوش و سابقهای کهن وطبیعتی زیبا هنوز آن چنان که باید و شاید شناخته نشده است. ذوق لطیف و بیان شاعرانه ظریف تو اندیشهی جنابعالی هم سبب شده است تا این مجموعه ابتکاری خواندنی و دلپذیر باشد و خواننده علاوه بر التذاذ ادبی و ذوقی، استهبان را بشناسد و با فرهنگ آن آشنا گردد.»
(بخشی از نامه چهره ماندگار استاد مسلم شعر و ادب، دکتر منصور رستگار فسایی)
«… کتاب شعر «و اما بعد…» علی حکمت که امروز در جمع صاحبدلانِ خوشذوق مطمح نظر قرار گرفته است… آنچنان سوزانده که بوی خوشش از حریم وطن خارج شده، مرزهای اندیشه را در سراسر ایران و بعضاً خارج از کشور در نوردیده و عقل و احساس خوانندگان را به خود معطوف داشته است آنچنان که در مراسم تقدیر از این شاعر بزرگ، شاهد آن بودیم.
آنچه از «منجفرنامه» سروده با جوهره ی اخلاص و صداقت در هم آمیخته تا مردم استهبان، گذشته و حال خود را در کتابی شیرین تورق کنند و لبخند تلخی بر لب آورند و در دل آهی و در سر شوری و در اراده توانی از آنچه تصور میکنند، ببینند و این حاصل کاری است سترگ، کاری کارستان، و سخنهایی که به دل مینشیند و در دل خانه»میکند و از یاد نمیرود.»
(بخشی از تراوشات قلم توانای مدیر مسئول محترم روزنامه عصر مردم جناب آقای حاج محمد عسلی در متون ستون سر مقاله روزنامه عصر مردم ۸۴/۲/۲۱، تحت عنوان گنجهای نهفته استهبان و «و اما بعد…» علی حکمت)
«… حلاوت انجیر و ابهت درختانش عطر طعم زعفران و زیبایی و طراوت دلانگیز مزرعهاش محصول ویژه استهبان است؛ علی حکمت و شعر زیبایش هم محصول همین دیار عطرآگین است و او شیر شیرین از شیره ی جان مام میهن نوشیده است. پس اصلا تصادفی نیست که این همه شهد و شکر زعفرانی از سخنش میریزد و شیرینکامی فرهنگی استهبان را جاودان میسازد…»
(بخشی از نامهی چهار صفحهای استاد دانشگاه، پروفسور نظام الدین فقیه)
«… در اثنای ورق زدن بیشتر، ناگهان «چراغ»برساتی، نظرم را جلب کرد که درخشش آن به دیوار گلین و زمخمت مجاورش مغز استخوان نفوذ کرده و مانند اثر نور خورشید برابر دم غروب آن را افروخته است، به حدی که من هم این برافروختگی را با چشمان کم سویم دیدم و با بدن کرختم لطافت این «چراغ» را حس کردم و با درک و ذهن کندم به روح بزرگ، صلحجو، امیدوار و بالندهیای پی بردم. این «برساتی» که نفت آن زبان و ادب پارسی و فرهنگ بومی شعله آن برخاسته از دلی پر ذوق، با «چملی»حفاظ و ساختاری محکم از جنس خرد و دانایی به یقین در باد و باران روزگار گزند نخواهد دید و خاموش نخواهد شد و سوار بر مرکب سبک بال پژواک کوههای استهبان، به افقهای دور دست خواهد رسید.»
(بخشی از نامهی هشت صفحهای استاد توانمند دانشگاه فردوسی مشهد، آقای دکتر محمود بحرالعلوم)
«… من به همین دلیل و یکصد و بیست و چهار هزار دلیل دیگر به علی افتخار میکنم.به بانگ بلندی میگویم این را. من در «و اما بعد…» به دنبال شعر ناب نیستم و در این نوشته هم سر آن را ندارم که آن را با متر و معیارهای شعر ناب و شعر خیال بررسی کنم شعر حکمت از نوع ویژه است و حال و هوای خود را میطلبد.
از سویی مخاطب شعر ناب همگان نیستند. پاسخ به چراههایی این گفته از حوصله این نوشته خارج است. آنچه کلام حکمت را در خور توجه میکند این است که او توانسته بی آن که خود و کار خود را به ابتذال بکشاند یا جامه مدح و ثنا به آنها بپوشاند، واژگانی را که در لفظ و کلام مادر و مادر بزرگ و هم محلیها و شهریهای ما بوده و داشته پس غبار روزگاران، چهره کم میکرده، به قالبی بریزد که برای مردم آشناتر است و هدیهشان کند تا خود پاس دارش باشند و ماندگارش کنند.
کاری که او به دست داده و واژهنامههایی که همراه شعرهایش کرده است برای نسل فارسیخوان، بعد از او هم در صورتی که بخواهند با یک فرهنگ بومی آشنا شوند، قابل استفاده است… برادر خوبم علی جان، خسته نباشی و زنده و هماره دل زنده باشی.»
(بخش کوچکی از مرقومهی مفصل و هشت صفحهای آقای دکتر سید احمد «صمصام» کشف از مریلندآمریکا)
«… غوغای خاموشی
«کا کا ول کن تو غوغای کردی*** مشتیی مملکتی و کردی» شمس استهبانی
باز غوغای خاموشی از سر گرفته شد ولی این بار تا عرش خداوندی به لرزه درآمد و آرامش کروبیان را به هم زد و آشوب در کرور کرور ملائکه انداخت:
«همه ی عرشیا خیلی ترسیدن*** مثل بید ملائکا می لرزیدن» (و اما بعد…)
این بار پروندهی شهری در محضر داور خلاق به داوری مطرح شده است که همهی مقربین درگاه از ترس پر ریخته اند و تنها کسی که جسارت ابراز وجود پذیرفتن مسئولیت پیدا کرده که روزی، جز الله را شایستهی تعظیم و سجده ندانسته بود و به جرم این نگاه اعورانه به انسان، مردود شده و از کافران گردیده است. اما این بار، لاف خداوندی زده و پنهانی و دور از چشم نگهبانان «شهرک» ساخته است و البته رجز هم میخواند و زباندرازی هم میکند:
«ای خدا اگر چه میدونم بدته ***صابنات مقاسمه ی چاکرته» (و اما بعد…)
(بخشی از نقد پانزده صفحهای عالمانه مدرس دانشگاه و دبیر ادبیات، جناب آقای محمد رضا غمگسار)
«به نام او که هو الاول است و الاخر»««و اما بعد» دفتر شعر یار دیرین، آقای حاج علی حکمت به دستم رسید. با کار و آثار ایشان بیگانه نبودم لکن وقتی مجموعه را مشاهده کردم قطع نظر از جنبهی ادبی و هنری که خود مقولهی دیگری است، کار عظیم و طاقتسوز طبع اثر با خط نستعلیق ممتاز و علامتگذاری و اعراب لغات و اصطلاحات محلی همراه با تصاویر زیبا از نقاط دیدنی استهبان نظرم را جلب کرد. الحق برای آمادهسازی آن زحمت زیاد کشیده و وقتِ هزینه فراوان صرف گردیده است.»
(بخشی از اظهار نظر سه صفحهای جناب آقای حاج سید محمد مرشدی، ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی واحد استهبان)
آیا شما خوانندهی بزرگوار به من حق نمیدهید که با اینگونه اظهارات و ده ها نمونهی بارز و روشن و گیرا، با مضامینی تکان دهنده و عالمانه که فرازهایی بسیاری از آنها، تن هر استهباناتی اصیل را میلرزاند (و شرح تفصیلی آنها در کتاب «دیدگاه اهل نظر، بر کتاب و اما بعد…» آمده است)، بر خود ببالم و اشک شوق از دیدگان بارم؟
یا زمانی که فرهیختهای که سالهای بسیاری افتخار تلمذ محضرش را داشتهام (استاد حاج میرزا محمد علی حسینی) در چکامه غرا چنین میسراید:
ای حکمت عزیز، چه زیباست شعرهات
آرام جان و مونس دلهاست شعرت
ای شمس پر فروغ ستهبان با صفا
ای بر فراز قلهی تاریخ، جایگاهت
ای شاعر ادیب و هنرمندی بینظیر
اهل قلم زکلک تو گردیدهاند مات
شکر فشاندهای زلبانت، بنازمت
احسنت، مرحبا، نکند درد دستهات
کرده است الطاف حق مددت، ورنه ای عزیز
آسان به سلک نظم نمیآید این لغات
اهل قلم به حکمت این امر واقفند
دارند اهتمام فراوان، بدین کلمات…
یا هنگامی که خیّری نیکنهاد (جناب آقای حاج احمد منتخبی) در جلسهی «همایش علم و حکمت» استهبان ۸۴/۲/۱۶ به مناسبت بزرگداشت همین کتاب برگزار کرد؛ رسماً اعلام میدارند که برای پاسداری از این کتاب و ماندگاری نام مؤلف آن و جاودانگی نام استهبان سرافراز، جلد کتاب «و اما بعد…» را با طلا و نقره خواهم ساخت و در موزهی آستان قدس رضوی به یادگار خواهم گذاشت…
آیا محق نیستم که سر از پا نشناسم و سر بر رفعت آسمان سایم؟؟؟
«و اما بعد…» فقط یک کتاب بود با محتوا سرودههایی چند از نوع کهن و سرودههایی با واژههایی کم مصرف استهبان. پس این همه محبت محبان دور و نزدیک از چیست. سرودن اشعار محلی از سال ۱۳۶۱ شروع شد و به تدریج در اختیار دوستداران از طریق مکتوب و کاست قرار گرفت. اما چنین بازتابی نداشت. اگر وضعیت اهدایی کتاب عامل این محبوبیت بود؛ تعدادی از آن به عنوان کمک به معلولین بهزیستی در اختیار آن مؤسسه گذاشته شد که از قرار مسموع همهی آنها به نفع معلولین به فروش رفت. اگر وضعیت فیزیکی کتاب موجد انگیزهاش بود، کتابهایی فراوانی با کیفیت فیزیکی برتر وجود دارد که سالهاست مهمان کتابفروشیها هستند و اگر…
ذهن من با همه این احتمالات کلنجار رفته است بلکه جوابی در خور پیدا کند.
تنها و تنها عاملی که بدان دست یافتهام و مؤمن به آن هستم، قرار گرفتن مشیت حضرت دوست به جاودانگی نام استهبان و استهباناتی است تا اصالت این گروه از مردم پر تلاش و بیادعا را با صور اسرافیل به هر کجا اعلام کند و پویایی و پایندگی این قوم سختکوش را بر لوح روزگار، جاودانه سازد. و از این که عنایت خداوندی بر این قرار گرفت تا این مهم با فکر و قلم این بنده کمترین حاصل آید خاضعانه سر بر آستانش میسایم و با سپاس عظمت خالق هستی فریاد میزنم که «هذا من فضل ربی» والا گدا کجا و مقام رفیع سلطانی.
از آن زمان که طرح چاپ این اثر در ذهنم ریخته شد به خواست خداوند نیتم بر این قرار رفت تا کل چاپ کتاب را به رسم هدیه به پیشگاه استهبان و ایران سرافراز تقدیم کنم و این تصمیم خود دلیل محکمی است بر خواست حضرت حق به سربلندی نام استهبان.
قرار گرفتن ۱۵۰۰ جلد این اثر در اختیار کتابخانههای عمومی کشور همراه با سیدیهای همراه که خود مکمل ماندگاری این اثر در هر کجای خاک این وطن پهناور است. اهداء ۳۰۰ جلد آن به کتابخانههای واحدهای آموزشی شهر و روستای این شهرستان و ادارات و نهادها، ۱۲۰۰ جلد آن به اهل قلم و اثر، فضلا، اندیشمندان، شعرا، ادبا و فرهنگ مداران در جای جای کشور و خارج از کشور، که جا دارد در همین جا از محضر آن عده، بزرگوارانی که مشتاقانه در پی تهیه این کتاب بودند و متأسفانه به علت محدود بودن آن نتوانستم از زیر بار شرمندگی در آیم، پوزش طلبم چرا که حقیر در ابتدای امر واقف به این موضوع نبودم که چاپ این اثر، این همه مورد توجه اهل نظر قرار میگیرد. اگرچه هنوز از چاپ اول کتاب «و اما بعد…» یک سال نگذشته است، اما در همین مدت کوتاه چنان استقبال شایانی از اطراف و اکناف به ویژه از طرف همشهریان سرافراز و نیز مردمان بزرگوار شهرستانهای همجوار و همشهریان خارج از کشور به عمل آمد که ضرورت چاپ دوم این کتاب باعث گردید. اگرچه چاپ مجدد هر تألیف برای مؤلف آن بسیار دلچسب و خوشایند و نوید دهنده است. اما آنچه برای من در این تألیف بیش از هر چیز زیبا، مهر و علاقهای است که مردم خوب و قدرشناس استهبان به وطن خود دارند. اگرچه سابقهی این کشش و جوشش را از قبل هم میدانستم اما پس از چاپ و توزیع مجموعه شعر «و اما بعد…» چنان این تعلق خاطر را به وضوح مشاهده کردم که دانستم اگر استهبانی سالهای متمادی هم این ولایت را ترک کرده باشد و رسماً جلای وطن کرده باشد باز هم استهبان برایش عزیزترین است و این واقعیت را از نامههای مکرری که خوانندگان «و اما بعد…»برایم فرستادند و کتاب «دیدگاه اهل نظر، بر و اما بعد…» مشحون از این گونه نامههاست، استنباط نمودم.
از آنجا که کلیه ی چاپ اول طبق آنچه عهد کرده بودم به عنوان هدیه به پیشگاه مردم شریف ایران خاصه همشهریان بزرگوار و برخی صاحب نظران شریف شهرستان های مجاور تقدیم کردم لذا بنا نداشتم و ندارم در امور انتفاعی چاپ دوم قدمی بردارم چرا که معتقدم آنچه را که در طول حیات یاد گرفتهام از همین مردم شریف آموختهام و جا دارد که اگر قابل آنها را داشته باشد، به خودشان تقدیم کنم. اما تلفنهای مکرر و نامههای عدیده از عزیزانی که به علت محدود بودن کتاب درخواست آن را داشتند حقیقتاً مرا شرمنده ساخت تا جایی که یکی از مؤسسات خیریه که خداوند خیر دنیا و آخرت را به دست اندکاران آن دهاد بر آن شد تا با سرمایهگذاری جهت چاپ دوم این کتاب، درخواستها را پاسخ گوید. لازم به توضیح است که کلیه ی درآمد حاصل از فروش این کتاب بنفع همان مؤسسه ی خیریه است تا در جهت رفع مشکلات نیازمندان تحت پوشش هزینه نماید؛ وحتی یک ریال از ممر فروش این کتاب به نفع شخص یا اشخاص خاصی بجز آنچه گفته شد نخواهد بود.
بنده خود را عمیقاً مدیون محبت همهی عزیزانی میدانم که به نحوی از انحاء، در بزرگداشت این اثر قلم زدهاند و یا با حضور سبزشان در همایش «علم و حکمت»استهبان این محبت را مضاعف نموده اند و حتی از آن عده که برای بدست آوردن این اثر در کتابفروشیها یا هر کجای دیگر نامنویسی نمودهاند و هنوز این کتاب بدستشان نرسیده و یا کامل نخواندهاند سپاسگزارم چرا که اثر شور و اشتیاق این عزیزان کم از قلم زدن در بزرگداشت این اثر نیست و چه زیباست وقتی نتیجهی این عکسالعملها در اذهان کوچک و بزرگ این دیار منجر به ماندگاری نام بلند و افتخارآمیز استهبان در لوح ضمیر همگان گردد که خود موجد انگیزهای باشد حتی برای کودکی که فردا با قدم و بیانش در اعتلای نام کشورو شهر و زادگاهش همت گمارد. به امید آن روز
ناگفته پیداست که یکی از ارکان جذابیت کتاب «و اما بعد…» ظاهر آراسته و همراه بودن آن با دو عدد سیدی و عکس است که جا دارد در این خصوص مجدداً از همهی عزیزانی که خالصانه مرا در بهتر شدن این اثر همراهی کردند تشکر کنم: انتشارات محترم دارالفکر و لیتوگرافی محترم اعتماد.
بزرگوارانی که در تقریر مقدمه و تصحیح، یاریام دادند: استاد سید جعفر حجة کشفی، استاد ابوالقاسم فقیری، جناب آقای محمدرضا آل ابراهیم، استاد محمدرضا غمگسار و جناب آقای اکبری فرد
و نیز آنان که با هنر خویش در این اثر هنرنمایی کردند:
آقای علی طالبینژاد «ویراستار»، آقای سید حسن کشفی «عکاس»، آقای امید کیامرث «عکاس»، آقای محمدحسین پاکدل و آقای حمیدرضا پاکدل «طراح»
و بالاخره آقای ابراهیم افتخاری گوینده اشعار کتاب آقای سید محمد کشفی میکسر صداهای ماندگار که بدون چشمداشت از هرگونه همکاری، دریغ نکردند؛ سپاسگزاری میکنم.
از آقای حاج حمید رضا آذری، رئیس سازمان آموزش و پرورش فارس که سنگ بنای برگزاری همایش «علم و حکمت» استهبان را نهادند و بخشی از هزینهی آن را تقبل کردند و نیز کانون فرهنگیان بازنشسته استهبان، مجری همایش ،از آقای حاج عزیزاله خردمند، مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس که اصالتاً دوستدار علم و مشوق اهل علماند و بعد از انتشار کتاب «و اما بعد…» و تا هنوز هم از هرگونه تشویق و همکاری دریغ ننموده اند و نیز از جناب آقای حاج عبدالکریم رحیمی، مدیر محترم آموزش و پرورش استهبان که در برگزاری همایش یاد شده با تقبل بخشی از هزینهی آن، کمال همکاری را مبذول داشتند صمیمانه تشکر و قدردانی مینمایم.
و به پاس الطاف بیشائبهی آن عده از «اهل نظر» که با ارسال دیدگاههای خویش بر کتاب «و اما بعد…» رغبت و شوق مرا در ادامه این راه، صدچندان کردند؛ تراوشات قلم همهی آن عزیزان به صورت کتابی تحت عنوان «دیدگاه اهل نظر» تهیه و تنظیم گردیده تا خود مهر تأییدی باشد بر علاقه و شوق و ذوق وافر استهبانیهای سرافراز بر ماندگاری نام استهبان و استهبانی در همهی ادوار تاریخ.
اَللّهُمَّ وَفِّقنا لِما تُحِبُّ وَ تَرضى، وَاجعَل عَواقِبَ اُمورِنا خَیراً، بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمین.
توفیقات روزافزون برای همهی آن عزیزان از خداوند منان خواستارم. با امید آن که به پشتوانهی دعای خیر همهی آزاد اندیشان بتوانم به زودی بار عظیم اتمام دورهی کتاب فرهنگ واژههای استهبان که چهل و پنج سال است بر دوش میکشم به نحوی عالمانه و در خور نام استهبان به پیشگاه اهل ادب تقدیم کنم و قدم دیگری در اداء دین بردارم. ان شاءالله
آبان ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار شمسی برابر با شوال هزار و چهارصد و بیست و شش قمری مطابق با نوامبر دو هزار و پنج میلاد.
با تشکر و احترام علی حکمت
استهبان
منبع: واما بعد از ص8 تا ص18
دیدگاهها