تجربه‌نگاری در آینه‌ی فرهنگ و آداب استهبان

سید محمد مرشدی در این نوشتار، ضمن استقبال از انتشار اثر جدید استاد حکمت، کتاب «خاطرات هشتاد دور گردش به دور خورشید» را اثری ارزشمند در جهت انتقال تجربیات زیسته به نسل‌های آینده می‌داند. او با اشاره به اهمیت «تجربه» در تحول و تکامل جوامع بشری، نویسنده را در زمره‌ی پاسداران میراث فرهنگی قرار می‌دهد که با دقتی کم‌نظیر، ابعاد مختلف زندگی و خرده‌فرهنگ‌های استهبان را ترسیم کرده است. مرشدی ضمن تحسین قلم روان و روایت دقیق جزئیات در کتاب، آن را به واسطه‌ی چاشنی طنز و نگاه عینی‌اش، نمونه‌ای موفق از خاطره‌نویسی می‌داند که خواننده را با واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی دهه‌های گذشته پیوند می‌دهد.

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر انبیا و اولیا:

یارِ صاحب‌قلم، سلیمانی / بهرم آورد تحفه‌ی حکمت
اثری نوپدید از استاد / حرف‌های نگفته‌ی حکمت
خاطراتی عجین به نقد و نظر / آفرین بر قریحه‌ی حکمت

با سلام و تحیّت؛
بعد از انتشار آثار ارزشمندی مانند «منفجرنامه»، «امّا بعد» و «فرهنگ‌نامه‌ی استهبان»، اینک شاهد اثر دیگری از استاد حکمت با عنوان «خاطرات هشتاد دور گردش به دور خورشید» هستیم. آثار گذشته، به‌ویژه فرهنگ‌نامه‌ی استهبان، کاری پرزحمت، مشقت‌بار، فرساینده و زمان‌بر، اما مانا و پایدار و در شمار آثار خوب زبان فارسی است. همان‌طور که پدیدآورنده‌ی محترم گفته‌اند، شصت سال برای تدوین آن کوشش کرده‌اند.

امّا اثر جدید ایشان که خاطرات هشتاد سال گذشته‌ی زندگی اوست، برای همشهریان و آشنایان به فرهنگ و آداب و رسوم مردم این دیار جالب‌توجه است. نام کتاب با زیرکی و ابتکار انتخاب شده و ضمن یادآوری نظم شگفت‌انگیز جهان خلقت و منظومه‌ی شمسی، یادآور این مطلب است:
«این همان چشمه‌ی خورشیدِ جهان‌افروز است / که همی تافت بر آرامگه‌ی عاد و ثمود»

البته واحد اندازه‌گیری عمر، نه سال است و نه ماه و نه روز، بلکه «دَم» است:
«هر دم از عمر می‌رود نفسی / چون نگه می‌کنم نمانده بسی»

«کاشکی قیمتِ انفاس بدانندی خلق / تا دمی چند که مانده است غنیمت شمرند.»

در پیش‌گفتار کتاب، موضوع تجربه و انتقال تجربیات هر نسل به نسل دیگر مطرح شده که اگر چنین نبود، هر کس می‌بایست از صفر شروع می‌کرد. راستی انسان، این موجود عجیب و مخلوق ممتاز پروردگار، اگر مجهز به قدرت عقلانی و ابزار تفکر در یک سو و راهنمایی وحی و هدایت انبیا از سوی دیگر نبود، زندگی ثابتی و راکدی داشت؛ همان‌گونه که زنبور عسل، موریانه، مورچه، اسب، استر، شتر، جماد و نبات در طول حیات داشته و دارند. انسان با محیط در حال تعامل و بده‌بستان است و این تأثیر متقابل، تجربه به وجود می‌آورد؛ تجربه‌هایی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و زندگی انسان را متحول می‌کند.

فرهنگ و شیوه‌ی زندگی، محصول اندیشیدن و هدایت خداوند است. در مورد میراث فرهنگی، متفکران معتقدند سه وظیفه متوجه مربیان و دلسوزان جامعه است:
۱. فهم و انتقال میراث فرهنگی.
۲. ارزش‌سنجی میراث فرهنگی.
۳. توسعه‌ی میراث فرهنگی.

نویسنده‌ی محترم که یادگار هشتاد سال تحول و حذف و اضافه‌ی فرهنگی است، از همین مسیر عبور کرده و همشهریان و خوانندگان کتاب را به‌خوبی به سال‌های اولیه‌ی زندگی می‌برد. البته در میان خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ هر شهر و منطقه، اشتراک‌ها و افتراق‌هایی وجود دارد که شناخت آن‌ها و مقایسه با زبانِ حالی، خالی از فایده نیست.

در فرصتی که داشتم، بخش‌هایی از کتاب را مطالعه کردم و با خواندن برای اعضای خانواده، استماع نمودم. دقتِ نظر، قلمِ روان، بیان تفصیلی موضوعات و چاشنی طنزِ آن جلب‌توجه می‌کند. موضوع مکتب، مدرسه و شیوه‌های حاکم در آن‌ها، هم یادآوری‌کننده و هم سرگرم‌کننده است؛ اینکه ما چگونه از میان گِل‌ولای حوادث و آداب و رسوم حاکم در دوره‌های مختلف زندگی عبور کرده و به وضع موجود رسیده‌ایم.

درباره‌ی شرح جزئیات یک حادثه در کتاب، به یاد مطلبی افتادم که شخصی می‌گفت «بالزاک»، نویسنده‌ی فرانسوی، یک صحنه را چنان با ذکر جزئیات و مهارت خاص بیان می‌کند که گویی خواننده خود را در آن صحنه می‌یابد. قریحه‌ی خوب نویسنده و دیدن، شنیدن و درک ممتاز ایشان، مسائل را عینی و محسوس جلوه می‌دهد. برخی مطالب را با تماس تلفنی با نویسنده‌ی محترم در میان گذاشتم؛ بعضی طول و تفصیل شاید ضروری نبود، یا تقدیم و تأخیر در چینش مطالب و توجه به نکات مثبت در فرهنگ مردم استهبان مانند قناعت، مناعت طبع، کار و تلاش در زمینه‌ی درخت‌کاری و ویژگی‌های چشمگیر دیگر، گرچه در آثار منظوم دیگر نویسنده مطرح شده، در این اثر نیز تکرارش مفید بود.

با حدیثی از امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) سخن را به پایان می‌رسانم:
«لِلاِنسانِ فَضیلَتانِ: عَقلٌ وَ مَنطِقٌ؛ بِالعَقلِ یَستَفیدُ وَ بِالمَنطِقِ یُفیدُ»
انسان دارای دو فضیلت است: عقل و منطق (خردمندی و سخنگویی)؛ با عقل بهره می‌گیرد و با منطق بهره می‌دهد.

دوران موفقیت مستدام باد.
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین.

سید محمد مرشدی
1404/09/12 – استهبان

دسته‌ها: خاطرات ۸۰ دور گردش به دور خورشید , دیدگاه های اهل نظر , معرفی آثار , مقالات
برچسب‌ها: