**به یا د اهل نظر**

گر خضر پی خجسته، دلیل سفر شود
ظلمات و راه پر خطرش بی خطر شود

وقتی مقدر است که دردی شود دوا
دست اجل، طبیب دل محتضر شود

جایی که دست غیب نباشد شتش
صاحب هنر به صد هنرش بی هنر شود

بینی به تیر معجزه‌ی یک دعای خیر
صدها طلسم و سحر و فنون بی اثر شود

آنجا که مسیح کار نیاید ز لشکری
آبی ز قلب سوخته ای کارگر شود

بر ساحل مراد رسد ناخدا، دل
گر موج خیز حادثه، خون جگر شود

بر اختر که دست گذارد به دست مهر
چون روز، روشن که شامش سحر شود

آن را که گنج زیر نگین نقش خاتم است
دیگر چه حاجت آن سیم و زر شود

با استقامتی دل یاران توار بود
مشکل دل رقیب بدین مختصر شود

ما را بسا که بارِ لطفِ دوست
جایی که قطره از سر عالم بدر شود

وقتی ز دیدگاه سلیمان سخن کنی
موری ضعیف مطلع اهل نظر شود

حکمت به اشک شوق، وفا را تو پاس دار
تا فیض کلک اهل نظر مستمر شود

استهبان، تیرماه ۸۴
علی حکمت
دسته‌ها: اشعار منتخب