: روزنامهي خبر جنوب ٭ ص6 ٭ چهارشنبه 16 دي1383
آقاي محمّد مهدي مدرّس «شاعر ،نويسنده و روزنامهنگار»
شعر ،دردانهي گرانسنگي است كه به بازار عشق ،منسوب است
دل شاعر مثال دريايي است كه ز امواج خود پر آشوب است
«و امّا بعد…»
شعر ،زبان دل
شعر ،زبان دل است ،زبان احساس است و پيوندي مانا با روان شاعر دارد. شاعري كه ميخواهد سايه روشن اندوه و شادي ،كام و ناكامي ،خيال پروري و انديشهگري و گوشههايي از آروزهاي به بار نشسته و يا حرمان مردم جامعه را به تصوير كشد و در مخاطبان ايجاد هيجان كند.
براي شاعران دريا دل ،سرودن شعر يك نياز است ،آن هم شعري كه بتواند شور و شوق درون را در واژههاي سفته و خوش تراش تبلور بخشد و پرتو اين جلوهگري در فضاي دل مشتاقان اثر گذارد و به آنان آرامشي اميد بخش هديه كند.
… و شاعر خوش سخن استهبان علي حكمت در مجموعه سوردههاي خويش ،شعر را اين گونه به تعريف ميكشاند ،تعريفي وصفي كه گاهگاه به تحليل نيز نقب ميزند :
شعر ،چون با شعور منصوب است صاحب راه و رسم و اسلوب است
دل شاعر مثال آن درياست كه ز امواج خود پرآشوب است
هم چنان كشتزار سرسبزي است كه ز باران عشق مشروب است
شعر ،بايد كه رغبت انگيزد گر برانگيخت ناب و مرغوب است
جاي پاي گذشت زمان در سرودههاي شاعر
علي حكمت كه از شهر استهبان ،شهر دانشوران و نكتهسنجان برخاسته است از ذوقي قابل پسند و طبعي پرجوش و شوق و حال و اشتياق را خوب درمييابد و با تكيه بر دستاوردهاي ادبي و ذوقي خود هيجان درون را به برون ميكشاند و خندهها و گريههاي مردم را در چهره سرودهاي زيبا بازتاب ميدهد.
ديوان اين شاعر با سرودهاي دلانگيز با نام خداي رحمن و رحيم آغاز ميشود ،پروردگاري كه همچون او مانند و شبيهي نيست :
به نام آن كه كتاب جهان حكايت اوست كه ذره ذرهي هستي گواه و آيت اوست
به نام خالق هستي ،به نام مظهر عشق که عشق ،ماحصل شادي و رضايت اوست
به نام آن كه نگنجد ،نه در زمان نه مكان كه گفتهها ،همه دروصف كنايت اوست
مجموعهي شعر علي حكمت از چند بخش برخوردار است. بخش نخست با نام واقعيّتنامه – بخش دوّم : غمنامه – بخش سوّم : عشاقنامه – بخش چهارم : تقديرنامه – بخش پنجم : ستهبان نامه – بخشي هم با نام منجفرنامه.
در سرودههاي شاعر جاي پاي روزان و شبان گذشته به چشم ميآيد. گوئيا بخشي از احساس و انديشه شاعر در گذشته سير و گردش دارد و خواننده را به ياد دوران گذشته مياندازد همراه با سنتها و آيينهاي ديدني و شنيدني و سرگرم كننده.
اين هم تصويري گويا و طنز گونه از گذشته مردم نيكانديش استهبان :
ياد آن ديد و بازديد به خير ،كه براي سلام ميرفتند
درِ همسايه ،كس نميكوبيد بلكه از پشت بام ميرفتند
آن زمان ،كيمياي راز بقا در سرانگشت آسيابان بود
گردش چرخ و جوهر حركت ،در قدمهاي ساربانان بود
ياد آن صبحها به خير ،پدر با اذان خروس ،بر ميخاست
بعد ذكر و نماز ،رزق حلال با چه يكرنگي ،از خدا ميخواست
دوستيها صفاي ديگر داشت ،دردها را دوا و درمان بود
هفت اقليم عشق و قصهي آن ،در ني هفت بند چوپان بود
ياد آن روزهاي بيغوغا كه نه برقي و نه خموشي بود
منبع نور خانهها ،هر شب پيهسوز و چراغ موشي بود
ياد باد عشق و عاشقي قديم ،كه چه رؤيايي و مطهّر بود
رابط بين عاشق و معشوق ،تكهاي كاغذ و كبوتر بود
ياد بادا صداي خرمنكوب ،در كنار صداي زنجرهها
ناله مرغ شب ،اذان خروس ،از وراي شكاف پنجرهها
ياد مادر بزرگ پير به خير ،كه چه افسانهها سرش ميشد
آن چنان بيريا سخن ميگفت ،كه خودش نيز باورش ميشد
ياد يخهاي روي حوض بخير ،ياد باد آسمان آبي رنگ
ياد آن ابرهاي پر باران ،ياد باد آن ستارههاي قشنگ
گر چه از ما گذشت و رفت ،ولي ياد باد آن زمانه ،يادش باد
نيست با ما ،وليك هرجا هست ،گردش چرخ بر مرادش باد
طنز در زبان شاعر
زبان علي حكمت در برخي از سرودهها ،زبان طنز است ،هنري كه شاعر براي بيان رمز و رازهاي درونش برگزيده است و رندانه ميخواهد از رهگذر نكتهپردازي ،سخني گويد كه هم بر گيرايي بيانش افزوده شود و هم احساس لطيفهگويي خويش را ارضا كند.
طنز در شعر علي حكمت چندان گزنده نيست كه صاحب اشاره را به رنج افكند ،بل كلامي است هشدار دهنده همراه با انتقاد و گونهاي ابهام ،تهي از واژههاي نا زيبا كه عفت كلام را خدشهدار ميكند. هدف شاعر از طنزگويي ،پرده برداشتن از حقيقت و بيدار كردن مخاطب و اصلاح بيان و انديشه ديگران است.
شعري با عنوان (وام نامه) كه الهام گرفته از سروده صائب است كه ميگويد :
فغان كه كاسهي زرين بينيازي را گرسنه چشمي ما كاسهي گدايي كرد
ميتواند نگاهي طنزآميز داشته باشد.
چو سراغ … رفتي ،تو ز خيز وام بگذر كه نيرزد اين تمنا به جواب لَن تراني
به تو ميكنند برخورد بهگونهاي كه گويي نه ز علم بهرهداري ،نه ز معرفت نشاني
درِ غير حق چه كوبي ،به اميد رفع حاجت كه برند آبرويت ،به ازاي لقمه ناني
غم بينوائيت را منما به خلق اظهار كه تو را كنند رسوا ،به زبان بيزباني
به زمان تنگدستي تو بساز با قناعت كه به جز زرِ قناعت ،همه گنجهاست فاني
جريان وام ،منجر به اطالهي كلام است بكنيم بحث ،كوته ،به خلاصهاي كه داني:
بدهد خدا مضاعف ،به كسي كه يقرضالله نشنيدهايم (صدسي) ز كتاب آسماني
خواب ديدن و با خيال خام زندگي كردن
شاعر در كار تصويرگري فضاي انديشه و خيال پردازي دستي توانا دارد و خـوب ميتواند از عهدهي فضا سازي برآيد :
مه پيكري در خواب ديدم با دوصد ناز در بستر من دلبري را كرد آغاز
بگشود لب با رأفت و شيرين زباني با آن صداي گرم و دلچسبي كه داني
با شور مستي ،غنچه لبهاش بگشود گويي ره صدساله را يك لحظه پيمود
با گرمي برق نگاه آتشينش با نرمي سِحر كلام دلنشينش
تلخي عالم را به كام من عسل كرد گويي وجودم را درون خويش حل كرد
وقتي تصاحب كرد قلب خستهام را احساس كردم يافتم گمگشتهام را
بيدار گشتم ،او نبود ،امّا سرودم اي كاش ميشد تا قيامت خواب بودم
اينك من و تنهايي و سرگشتگيها با كولهباري از غم دلبستگيها
اين هم گزيدهاي از منجفرنامه شاعر كه خواندني است ،هم تأثّر برميانگيزد ،هم شادي ،آنجا كه مينگارد :
يادتان هست وقتي كه هنوز بچّه بوديم ،گوشهي چادر مادرمان را ميچسبيديم و با او به اين طرف و آن طرف ميرفتيم؟
بسيار خوب ،باز يادتان هست كه زياد از مادرمان دور نميشديم و هر گاه احساس خطر ميكرديم فوري خود را به دامن مادرمان ميانداختيم؟ باز هم بسيار خوب.
امّا هيچگاه شد مادر آخرين پناه شما را كه دامن پرعطوفت و رأفت مادرانهاش بود از شما دريغ كند و پناهجويي شما را با سيلي و فرياد پاسخ دهد ،آن هم جلوي كودكان هم سن و سال شما كه چه گرم در آغوش مادرانشان آرميده بودند؟
شايد شعر اسير محنت شاعر را شنيده باشيد كه ميگويد :
كسي كه زود سزايش رسيد مادر بود كسي كه روز خوش چيش نديد مادر بود
كسي كه وختي من بينوا كمش بودم تليت سركه ،دلش ميكشيد مادر بود
كسي كه بر سر سفره جلو همه ميگفت : نخور كمت خو كلكه پكيد مادر بود
علي حكمت در سرودن شعر با گويش محلي استهبان ،دستي توانا دارد و به خوبي توانسته است حالتهاي اميد و نوميدي ،كام و ناكامي ،شادي و رنج زندگي را در سرودههاي طنزآلود خود با زبان محلي نمود بخشد.
در غمنامه و منجفرنامهاش ،ميتوان قدرت آفرينشگري او را در نمودن حالتهاي گونهگون غم و شادي ،اضطراب ،تنش ،خستگي و كاميابي احساس كرد.
او با آوردن ضربالمثلها و واژههاي محلي ،در قالب شعر و نثر ،خدمتي به نگاهداشت فرهنگ و هنر بومي خويش انجام داده است و در شكوفايي فرهنگ تودههاي مردم توفيق از آن خود گردانده است.
براي شاعر نغرگوي شهر فرهنگپرور استهبان ،علي حكمت آرزوي توفيق داريم.
همچنين براي گردانندگان انتشارات دارالفكر ،با بهكار گرفتن هنر در طراحي جلد ،كاربرد خط نستعليق و تصويرهاي ،جايگاه ديدني استهبان و صفحهبندي و ليتوگرافي و چاپگري چشمنواز موفقيت ميطلبيم.
محمّد مهدي مدرّس
منبع: دیدگاه اهل نظر بر اما بعد: از ص 54 تا ص59
دیدگاهها
اشعار استاد علی حکمَت، جلوهای روشن از پیوند عاطفه، اندیشه و زبان هنری است که در آن، شعر نه صرفاً آرایهای ادبی، بلکه آیینهای از زیستجهان انسان معاصر و حافظه جمعی یک فرهنگ بهشمار میآید.
در این سرودهها، زبان با نرمی و فصاحت در خدمت معنا قرار گرفته و شاعر توانسته است میان بیان احساسات شخصی و بازتاب دغدغههای اجتماعی، تعادلی سنجیده برقرار کند. بهویژه بهرهگیری از عناصر بومی، خاطرهانگیزی گذشته و نیز نگاه طنزآمیز به برخی واقعیتهای اجتماعی، به آثار ایشان هویتی زنده و ملموس بخشیده است.
از سوی دیگر، توانایی شاعر در تصویرسازیهای بدیع و انتقال حالات درونی، نشان از تسلط او بر ظرفیتهای زبان فارسی و ذوق ادبی قابل توجه دارد؛ بهگونهای که مخاطب، در عین لذت هنری، با لایههایی از تأمل و اندیشه نیز مواجه میشود.
در مجموع، مجموعه اشعار استاد حکمَت را میتوان نمونهای ارزشمند از شعر متعهد، ریشهدار در فرهنگ بومی و برخوردار از بیان لطیف و اثرگذار دانست که جایگاه او را در فضای شعر معاصر بهروشنی تثبیت میکند.