بررسی فرم، نثر و محتوای جلد دوم خاطرات علی حکمت
تلخ و شیرینِ هشتاد سالگی با چاشنی طنز، ضربالمثل و نثری بیتکلف
نگارنده: محمدرضا غمگسار
به نام خداوند جان و خرد
درود و عرض ادب؛ در آیینه ی خاطرات حکمت
بخش نخست:
جلد دوم و پایانی کتاب «خاطرات ۸۰ دور گردش به دور خورشید» استاد علی حکمت با ۳۲۸ صفحه که مشخصات ظاهری (تصویر، رنگ، جلد، قطع و شمارگان) آن مانند جلد اول است، به همت «انتشارات سته بان» در مرداد ماه ۱۴۰۵ منتشر شده است.
نویسنده در آغاز پیشگفتار نام و عکس ۱۸ تن از کسانی آورده است که: «با خواندن جلد اول خاطرات، تقریظاتینوشتههای کوتاه در ستایش و تایید اثر فاخر در فضای مجازی بر آن نگاشتند که این خود تهییج و اشتیاق خوانندگان را در تهیه ی این اثر به دنبال داشت». (حکمت، ج ۲، ۱۴۰۵: ۷)
سپس مؤلف به روش آثار چاپ شده ی پیشین، به رسم سپاسگزاری و قدردانی با معرفی فرهنگورانی که هزینه ی چاپ جلد دوم را پرداختهاند، آورده: «از این سه فرهیخته ی بزرگوار صمیمانه قدردانی مینمایم و عاقبت خیر برای خود و خانوادهشان آرزومندم» ( همان:۹) و در ادامه به پاس احترام و بزرگداشت فرهنگ دوستان پیشین که برای چاپ سه جلد فرهنگنامه و جلد اول خاطرات همراهی کرده اند، می نویسد: « از آسمان همت آنان بی هیچ دعای بارانی، بارید و به این نتیجه رسیدهام که فقط یَرزُقُه مِن حیثُ لایَحتَسب در این ماجرا دخیل است و لا غیر» و این که «قیمت پشت جلد کتاب طبق محاسبه چاپخانه ۶۰۰ هزار تومان برآورد شده است اما من قیمت خریدار را همان ۱۲۰ هزار تومان در نظر گرفتهام که ۲۰ هزار تومان آن حق الزحمه ی فروشنده و ۱۰۰ هزار تومان آن در اختیار بهزیستی استهبان جهت افراد تحت پوشش قرار داده خواهد شد». (همان:۱۰)
کتاب با عنوان تعطیلات عید (دنباله از جلد اول)، از بیست و هفتم اسفند ۱۳۴۴ که مؤلف« شب با آقای اسکندری و خانمش و رئیس انجمن و کدخدا» ( همان:۱۲) خداحافظی می کند، آغاز و با دیباچهمقدمه و سرآغاز کتاب گلستان سعدی «منّت خدای را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت» پایان میپذیرد. (همان:۳۲۶)
در این جلد با توجه به مطالب جلد اول که خاطرات ۲۰ دور گردش به دور خورشید، در آن گنجانده شده بود، انتظار میرفت با توجه به نزدیک شدن به دورهای آخر نگارش کتاب، این ۶۰ دور دست کم در سه جلد دیگر منتشر شود که چنین نشد. شاید شور و نشاط و لطف خاطرات دوران کودکی با همه ی سختیها، علاقه و مجال بیشتری برای قلم فرسایی مؤلف در جلد اول داشته و یا: « از این که خاطرات را در دو جلد خلاصه کردم دلیل موجه دارم که امید است قبول خاطر خوانندگان قرار گیرد: شرایط فعلی جسمی من به گونهای است که امر دیدن را برایم مشکل کرده و ترس آن داشته و دارم که گذر زمان مرا از نوشتن باز دارد. همین جلد کتاب خاطرات را هم به سختی و صعوبت به پایان رساندم». (همان:۶-۳۲۵)
«دیر زیاد آن بزرگوار خداوند»
بعضی عنوانهای جلد دوم عبارت اند از: بازگشت به الموت، تُس اَنقلی، ایجاد مدارس راهنمایی، پَی گرگی، برف ملالآور، ماخواسیم چه بشه، چه شد، مقتصد یا لئیم، زن ذلیل، رو واکنو و بخیه ی غیر مجاز.
جلد دوم خاطرات مزین به بیش از ۲۵۰ عکس است که مؤلف با بزرگواری و فروتنی ذاتی خود از شخصیتهای علمی، ادبی، هنری و اجتماعی چاپ کرده که بسیاری از آنان برخورد یا نقش و تاثیر به سزایی در مراحل مختلف زندگی وی از کودکی تا تهیه و چاپ آثار ادبی و علمی ایشان داشتهاند و نویسنده از آنان تقدیر و سپاسگزاری کرده است. تیپ اجتماعی این شخصیتها که عکس آن ها گاه یک بار و گاه به مناسبتی بیشتر از یک بار در کتاب آمده، گوناگون است از علامه طباطبایی و علامه جعفری و دکتر سید جعفر شهیدی و مجدالمحققین و سید محمد کشفی و شهید فقیهی و جمشید آموزگار و محمد خان صادقی گرفته تا کارتر و سادات و بگین و فرانک سیناترا که چند صفحه از خاطرات طنزگونه کتاب به این خواننده و بازیگر آمریکایی اختصاص داده شده است. افزون بر این ها تصاویری از مکانهای مؤثر در شکلگیری و تالیف کتاب میبینیم که خود یک دفتر خاطرات مصورِ نوستالوژیکحالت دلتنگی و تمایل به گذشتههای دور است: از ماشین ریو ارتشی و پیکان مدل ۵۶ و پاکت سیگار وینستون و توتون هاف اند هاف آمریکایی و بلیط ۶۰ سال پیش اتو میهن استهبان تا مسجد جُحفه، لباس احرام، کعبه، بارگاه و ضریح مولا علی (ع)، گنبد امام رضا(ع)، نمای بیرونی کلاسهای دانشسرای عالی تهران (خوارزمی کنونی) و آبشار استهبان و دفترچه ی پایان خدمت مؤلف با همه ی صفحات و تابلو کنار راه گرمارود سفلا و انجیر خری که به مناسبتی در کتاب خاطرات نقش بسته است.
خاطرات علی حکمت روایت دقیق، صمیمانه و بدون جار و جنجال سیاسی رایج در میان قلم به دستان، از هشت دهه زندگی وی در دوران زمامداری دو حکومت است که بیانگر رویدادهای تلخ و شیرین و کوشش ها و تلاش خستگی ناپذیرش در عرصه های مختلف علمی و آموزشی و اقتصادی بوده که با توکل و پشتکار، یک تنه آن را تجربه کرده، در آن زیسته و سربلند و استوار برخاسته است و بسیاری از خوانندگان کتابش، گذشته ی خود را در آیینه ی خاطرات او می بینند.
ویژگیهای نثر و سبک نگارش
نثر کتاب ساده، روان، خودمانی و بدون حاشیه و حشو است با اندک واژگان نامأنوس عربی که از ویژگیهای سبکی نویسنده و برگرفته و متأثر از گونه ی زبانی روحانیان، واعظان منبری و تحصیل کردگان مکتب دیده و متمایل به عربی مآبی محیط مذهبی دوران کودکی و جوانی مؤلف است، برای نمونه: «حرکت بطی: ۳۱، مهبط:۱۰۹، مرکوز:۱۲۲، مصافحه و معانقه:۲۷۲». (توجه: در متن اصلی گاه خطاهای چاپی جزئی در ضبط واژگانی چون مرکوذ و مرحم دیده میشود).
هوش سرشار خدادادی، دانش وسیع واژگانی به ویژه در حوزه ی زبان محاوره و فرهنگ مردم و رسم و رسوم حاکم بر زندگی آنان که زاییده ی نزدیکی نویسنده به توده ی مردم از دوران کودکی است، همراه با آگاهی تخصصی روان شناسانه که به واکاوی و نفوذ در لایه های ذهن آدم ها انجامیده، با چاشنی طنز که ویژگی ذاتی هنر شاعری مؤلف بوده، از نقاط قوت و برجسته ی نثر حکمت در نگارش کتاب است که در جای جای خاطرات از جمله، «قاتی مرغ ها» می خوانیم:
«یک پنجشنبه جمعهای که به ولایت آمده بودم و با مادر و بچهها دور اجاق حلقه زده بودیم مادر دوباره صحبت از زن گرفتن من به میان آورد و گفت: ننه! یَی دختر خوبی برت پیدا کردم که اگرومو بدن همه چی تمومه. سعی کردم خود را نبازم اما در دل با تعریفی که مادر کرد بی میل نبودم او را بشناسم گفتم: میشه ببینمش؟ گفت تا بی بی ش بگم مینیم می تونه بیارتُش خونمو. البته جواب منفی بود چرا که مادربزرگش گفته بود: اَی دخیلتم اگه بوواش بفهمه بووامُو دَئنومو می ده اصّا و ابدا. به مادر گفتم لااقل یک عکس از اون دختر بیارید ببینم. مادر خواسته مرا به مادربزرگ دختر که واسط ما بود، انتقال داد و جواب این بود: ما عکس دخترومو دسّ نامحرم نمی دیم. سخت در کار خود مانده بودم. از یک طرف با خود میگفتم نکند تصمیم دارند دختر کر و کور خود را به ما قالب کنند و از طرفی به مصداق الانسان حریص علی ما منع، فکر میکردیم قرار است با سوفیا لورن قرن ازدواج کنم…» (همان۲-۸۱)
کاربرد ضربالمثل، حتی گاه چند مورد در یک صفحه به بلاغت، رسایی و صمیمیت خاطرات افزوده است: « دنیا بر سر خراب شدن، بهانه تراشیدن، گوش بدهکار نبودن، مرغ یک پا داشتن و چک و چانه زدن» (همان:۱۲۸).
پرداختن به جزییات و توصیف دقیق صحنهها به زبان طنز در خاطرات حکمت جایگاه ویژه ای دارد. وقتی برای تعطیلات نوروز به خانه میآید و ساکش را زمین می گذارد: « بچهها قبل از هر چیز باز کردند و محتویاتش را هر طور دلشان میخواست تقسیم نمودند. حتی لوازم شخصی مرا هم بین خود قسمت کردند که بعداً متوجه شدند و پس دادند» (همان:۱۵).
در خاطره ی «بی زن ذلیل»، پس از مراسم عقد که به خاطر رسوم محلی نگذاشته اند، نامزدش را حتی لحظه ای ببیند، بعد از مراجعت به محل کار در روستا« مثل فرد مالیخولیایی با خود حرف میزدم اما نمیدانستم چه میگویم روی زمین راه میرفتم اما میپنداشتم که در عالم بی وزنی در هوا قدم برمیدارم…» و شعر زیبایی در وصف این حال و هوا سروده است.
علی حکمت به تأسی از سعدی بزرگ در گلستان، استادانه از آرایه های ادبی ایجاز، اعتدال و اطناب، هر کدام شایسته ی جایگاه خود بهره برده و بر دل نشینی و تأثیر نثر خود افزوده است. در دور سی و سوم و پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه با پشتکار و پافشاری زمین و زمان را به هم می دوزد که با پارتی بازی و بهانه تراشی به مقصود خود برسد و به استهبان برگردد… با این حال در جاهایی از خاطرات به ویژه «خلاصه کلام» ها نثر داستانی و دلکش کتاب با پند و اندرزگویی مستقیم، ملال آور و خسته کننده می شود و به اطناب ممِل میل می کند که از عیوب سخن است اما خوشبختانه در این جلد نسبت به جلد نخست به ندرت شاهد چنین بخش های ناهمگونی در نگارش خاطرات هستیم.
سرانجام مؤلف با مدرک مشاوره و راهنمایی تحصیلی در دست در «بحبوحه ی نهضت و نزدیک شدن به پیروزی انقلاب اسلامی ابلاغیه را به دفتر آموزش و پرورش تحویل دادم اما کلیه ادارات نیمه تعطیل بود و همه در صف تظاهرات با شعارهای انقلابی… در صف تظاهرات مرد بلند قد بیسوادی در کنار ما همچنان با جدیت به پیش میرفت و چون بقیه شعار میداد. نمیدانم چرا ذهنم متوجه عبارتی شد که او فریاد میزد. بیشتر دقت کردم او میگفت: کارتُنِ سادا تو بگیر… به هر حال هرچه که بود تظاهرات به نتیجه رسید و انقلاب به پیروزی رسید.» (همان:۵-۱۳۳)
در این میان «ننه ی منجفر» خوابِ خدا دیده و وعده و وعیدِ حق شنیده، اینک در انتظار وفای به عهد پروردگار است که در حضور فرشتگان به او قول داده و فرموده بود:
از گِل در می یارم آبادیتو
سر و وضع همه تو نو می کنم
من باقاده روزوتو شو می کنم»
ادامه دارد…
محمدرضا غمگسار
دیدگاهها