تأملی در حکمتِ عمل و هنر داستانپردازی استاد حکمت
تجلیِ شهود و دعوتِ بیکلام؛ سفری از تکلفِ زبان تا اشراقِ معنا در «میرشکال»
به قلم: علی طاهری
استاد حکمت دست خواننده را میگیرد و او را با خود و چند نفر دیگر (چن تا جغله جلخ و سور) همراه میکند، در طبیعتی خاص و واقعی گردش میدهد، میدواند، خسته میکند، میخواباند و سپس بیدار میکند و در محضر میرشکال مینشاند.
وضع و احوال میرشکال کافی است تا توجه ناظرین را به خود جلب کند.
از آنجا که استاد حکمت قبل از آنکه شاعر و داستانسرا تشریف داشته باشند از عنوان «معلم» برخوردارند، داستان «میرشکال» را طوری ساخته و پرداختهاند که لازم نباشد میرشکال در هیئت یک سخنران، موضوع مورد نظر را تبیین کند؛ بلکه با چیزی غیر از زبان، خواننده را به علم و هنر و صبر و مقاومت و ایستادگی و در عین حال سادگی و عدم تکلفرنج، زحمت و سختگرفتن در ظاهر و کلام دعوت میکند و به ثمر و نتیجهٔ آن نوید میدهد و این میتواند ترجمان حدیث معروف «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» (مردم را با غیر زبانتان به سوی خوبیها دعوت کنید) باشد.
استاد خوشبینانه گروه همراه خود را اهل بشارت میداند که آنها را اشارتی کافی است.
مفهوم علم و هنر و اهمیت آن و همچنین سختی کسب و نتیجهٔ شیرین آن، موضوع درسی است که «میرشکال» به استادی منتقل میکند و احتمالاً در دل میگوید:
علی طاهری
دیدگاهها