نگاهی به قطعه «الله اکبر» سروده حاج علی حکمت و بازتاب جبر و اختیار در شعر پارسی و کلام معصومان (ع)

استاد محمد حسین قدمیاری

این نوشتار به شرح و تحلیل قطعه شعری «الله اکبر» سروده برادر ارجمند حاج علی حکمت اختصاص دارد و ابیات آن را از منظر توحید ناب، تجلی قدرت مطلق الهی و تطبیق با آیات قرآنی بررسی می‌کند. در بخش دوم، با تکیه بر آموزه‌های دینی و کلام معصومان (ع) به‌ویژه نظریه «امر بین‌الامرین»، دیدگاه شاعران و اندیشمندان نامدار ادب پارسی همچون شیخ محمود شبستری، مولوی، جامی، خیام، حافظ، سعدی و ناصر خسرو پیرامون مقوله پیچیده جبر و اختیار به تفکیک و همراه با نمونه‌های شعری واکاوی شده است.

باسمه تعالی شانه

شرحی بر قطعه «الله اکبر»

دل‌سروده‌ای در منقبت شاعر گران‌مایه، برادر ارجمند، حاج علی حکمت، به پاس خدمات ارزشمندشان به فرهنگ و زبان اجداد و اسلافمان در طی قرون متمادی، در «فرهنگ‌نامه استهبان» و سایر آثار ذی‌قیمت همچون «اما بعد» و «زمزمی دیگر» و…

حکمت و ذوق سلیم و شعر ناب

شعرهایش یک به یک فصل الخطاب

گر بخوانی «زمزمی دیگر» کنون

باخبر گردی ز عشق بی‌حساب

(م.ح - قدمیاری)




الله اکبر

آنجا که تیغ تیز حریف ذبیح نیست

بشکسته خنجری زقفا می‌برد سری

بینی حبیب را به تماشا همی برند

تا قاب قوس یک شبه بی بال و شه پری

افتد عقیم همسر پیغمبری عظیم

مریم بدون شوی بزاید پیمبری

کشتی میان بحر شود طعمه حریق

گلشن شود حریق به فرزند آزری

وقتی که بدو و ختم جهان نیست غیر از این

یعنی که هیچ نیست جز الله اکبری

عنوان «الله اکبر»: این عنوان با بیت پایانی ارتباط مستقیم دارد و خلاصه و چکیده نهایی‌ترین پیام قطعه است که می‌گوید هیچ‌چیز جز خدا وجود ندارد.

بیانگر مضمون اصلی: تمام ابیات قطعه، هرکدام به‌گونه‌ای قدرت و عظمت بی‌نهایت خداوند را به تصویر می‌کشند که با مفهوم «الله اکبر» (خداوند بزرگ‌تر از هر وصفی) هماهنگی کامل دارد.

ریشه در عمیق‌ترین معنای توحیدی: این عنوان، برگرفته از ژرف‌ترین معنای این ذکر در قرآن و روایات است که بر برتری مطلق و وصف‌ناپذیر بودن خداوند تأکید دارد.

هم‌سو با سنت ادب عرفانی: استاد حکمت با این نام‌گذاری، قطعه خود را در جایگاهی قرار داده که شاعران بزرگ دیگر نیز از این عبارت برای بیان اوج عظمت و توحید استفاده کرده‌اند.

بیت اول: شکستِ ظاهر، عزتِ باطن
آنجا که تیغ تیز، حریف ذبیح نیست / بشکسته خنجری زقفا می‌برد سری

این بیت، تصویری از نبرد نابرابر را ترسیم می‌کند؛ جایی که یک شمشیر تیز و آماده، توانایی «ذبح» یا قربانی کردن را ندارد، اما یک خنجر شکسته، از پشت سر (زقفا)، سری را از تن جدا می‌کند. این تناقض آشکار، نشان از وقوع امری ماورایی دارد.

معنای عرفانی: در این بیت، عزت نفس و توکل بر خدا به تصویر کشیده می‌شود. در دنیای معنا، گاهی یک بنده حقیر و شکسته، با امداد غیبی، کاری می‌کند که از عهده همه قدرتمندان ظاهری برنمی‌آید. پیروزی، نه در ابزار، که در اراده الهی و عزت نفس مؤمن است که از توکل بر خدا نشأت می‌گیرد.

آیات قرآنی مرتبط:

داستان ذبیح‌الله حضرت اسماعیل: در سوره صافات، ماجرای قربانی شدن اسماعیل و نجات او توسط قوچی که از سوی خداوند فرستاده شد، به زیبایی روایت شده است. (سوره صافات، آیات ۱۰۲-۱۰۷)

وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق، ۳): هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافی است.

وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ وَکِیلًا (احزاب، ۳): بر خدا توکل کن، همین بس که خداوند حافظ، مدافع و کارساز است.

وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ (منافقون، ۸): عزت، از آنِ خدا، پیامبر و مؤمنان است.

بیت دوم: رؤیتِ حقیقت در اوج قُرب
بینی حبیب را به تماشا همی برند / تا قاب قوس یک شبه بی بال و شه پری

آیه قاب قوسین: فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى (نجم، ۹): (پیامبر) تا به فاصله دو کمان یا نزدیک‌تر (به خدا) رسید.

سدرة المنتهی: در آیات سوره نجم (آیات ۱۳-۱۸)، به دیدار پیامبر از «سدرة المنتهی» و دریافت وحی اشاره شده است.

بیت سوم: قدرتِ مطلقِ الهی
افتد عقیم همسر پیغمبری عظیم / مریم بدون شوی بزاید پیمبری

این بیت، به دو معجزه بزرگ الهی اشاره دارد: یکی نازایی همسر یک پیامبر بزرگ که در پیری صاحب فرزند می‌شود، و دیگری زایمان یک پیامبر توسط مریم باکره، بدون داشتن همسر.

معنای عرفانی: شاعر با ذکر این دو واقعه تاریخی، بر این نکته تأکید می‌کند که قدرت خداوند، فراتر از همه قوانین طبیعی (سبب‌ها و موانع) این جهان است. او می‌تواند از دل ناامیدی (عقیمی)، امید (فرزند) بیافریند و از یک باکره، پیامبری متولد کند. این یعنی هیچ‌چیز برای خداوند غیرممکن نیست.

آیات قرآنی مرتبط:

داستان ساره و اسحاق: فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ (هود، ۷۱): پس او را به اسحاق و بعد از اسحاق به یعقوب مژده دادیم.

ولادت حضرت عیسی (ع): قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ (آل عمران، ۴۷): (مریم) گفت: پروردگارا! چگونه مرا فرزندی باشد در حالی که هیچ انسانی به من دست نزده است؟

بیت چهارم: آتشِ نجات‌بخش
کشتی میان بحر شود طعمه حریق / گلشن شود حریق به فرزند آزری

این بیت، دو تصویر متناقض را به نمایش می‌گذارد: کشتی در میان دریا، طعمه آتش می‌شود و یک گلستان نیز به دست فرزند «آزر» می‌سوزد. فرزند آزری اشاره به حضرت ابراهیم (ع) دارد که عمویش «آزر» نام داشت. او را در آتش عظیمی افکندند، اما آتش به فرمان خدا، برای او «سرد و سالم» شد.

معنای عرفانی: این بیت، یک تناقض‌نمایی عرفانی است؛ جایی که آب و آتش با هم جمع می‌شوند. خداوند می‌تواند تضادها را جمع کند و از دل مصیبت، رحمت بیرون آورد. در جایی که باید آب، آتش را خاموش کند، آتش بر آب چیره می‌شود و در جایی که آتش باید بسوزاند، برای ابراهیم به گلستان بدل می‌شود. این آتش، آتش سوزان عذاب نیست، بلکه آتش نجات‌بخش عشق الهی است.

آیات قرآنی مرتبط:

آتش نمرود و ابراهیم: قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ (انبیاء، ۶۹): گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش.

نشانه‌ای برای مؤمنان: وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ (انبیاء، ۷۰): و خواستند برای او نیرنگی به کار بندند، ولی ما آنان را زیانکارترین (مردم) گردانیدیم.

بیت پنجم: وحدتِ وجود
وقتی که بدو و ختم جهان نیست غیر از این / یعنی که هیچ نیست جز الله اکبری

در این بیت پایانی، شاعر به نهایی‌ترین حقیقت عرفانی اشاره می‌کند: وقتی که ابتدا و پایان جهان، چیزی جز این (آنچه که هست) نیست، یعنی هیچ‌چیز وجود ندارد، مگر «الله اکبری» (خداوند بزرگ).

معنای عرفانی: این بیت بیانگر اندیشه ناب وحدت وجود است. در این نگاه، تمام هستی، تجلی یک حقیقت واحد است و هیچ «غیری» در کار نیست. «بدو» و «ختم» و هر چیز دیگر، همه جلوه‌هایی از آن وجود یگانه‌اند. در نهایت، هیچ‌چیز جز خدا نیست و همه کثرات، به یک وحدت مطلق بازمی‌گردند.

بحثی کوتاه در مسئله جبر و اختیار
قال الصادق (ع): «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین»

آموزه‌های دینی از آغاز تا‌کنون با چالش‌ها و شبهه‌های گوناگون مواجه بوده است؛ بعضی از این‌ها طبیعی و معلول جوانه‌های فکری آدمیان و برخی معلول عنادها و غرض‌ورزی‌های پیروان عقاید مختلف است. اعتقاد به حاکمیت مطلق خداوند و اینکه جز مشیت الهی حاکمیت و مشیت دیگری وجود ندارد، آدمی را به نوعی جبر مختوم به کل نظام هستی معتقد می‌سازد. از سوی دیگر، با توجه به امور روانی حاکم بر حیات آدمی از جمله خشم، شرم، تردید، پشیمانی و انتخاب، او را به اختیار ناگزیر می‌کند؛ لذا موضوع جبر و اختیار به عنوان یکی از مبانی تعلیم و تربیت مورد توجه اسلام قرار گرفته و در این نوشتار تحقیق می‌شود.

جبر و اختیار در قرآن مجید
قرآن مجید در مورد اختیار انسان می‌فرماید:

أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ (بلد، ۱۰-۸): آیا برای او دو چشم و زبان و دو لب قرار ندادیم؟ و او را به راه خیر و شر هدایت نکردیم؟ (منظور از نجدین، دو راه حق و باطل است).

إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا (انسان، ۲۹): این آیات تذکاری است که هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگار خویش برمی‌گزیند.

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا (انسان، ۳): ما به انسان راه را نشان دادیم؛ خواه شاکر باشد و یا ناسپاس.

در ادامه، با عنایت به سروده جناب حاج حکمت تحت عنوان «الله اکبر» که پیرامون موضوع جبر و اختیار است، دیدگاه برخی از شاعران بزرگ پارسی‌گو تقدیم حضور خوانندگان علاقه‌مند می‌گردد تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

الف) جبر و اختیار از دیدگاه زنده‌یاد شیخ محمود شبستری در «گلشن راز»
شبستری در «گلشن راز»، نظریه مختارِ مجبور را مطرح می‌کند؛ دیدگاهی عرفانی که در آن، انسان در عینِ اینکه افعالش را با اراده خود انجام می‌دهد و مختار است، در نهایت، همه هستی و افعال، زیر فرمان حق جاری است. او با تمثیلِ «تنِ مرکب» و «جانِ سوار»، اختیار ظاهری انسان را می‌پذیرد، اما آن را در چارچوب مشیت الهی می‌بیند:

از آن گویی مرا خود اختیار است / تن من مرکب و جانم سوار است

زمام تن به دست جان نهادند / همه تکلیف بر من زان نهادند

از نگاه او، پندار استقلال محض انسان در هستی، ریشه آفت‌ها و شومی‌هاست و او این اختیار خودبنیاد را باطل می‌داند؛ چرا که هیچ موجودی هستی‌اش از خودش نیست و نیک و بد او، وابسته به ذات او نمی‌تواند باشد:

ندانی کین ره آتش‌پرستی است / همه این آفت و شومی ز هستی است

کدامین اختیار ای مرد عاقل / کسی را کو بود بالذات باطل

چو بودِ توست یک‌سر همچو نابود / نگویی که اختیارت از کجا بود

کسی کاو را وجود از خود نباشد / به ذات خویش نیک و بد نباشد

به باور شبستری، راه رهایی از این دوگانگی، نه بحث فلسفی، که تسلیم و رضاست؛ رضایی از روی معرفت که در آن، انسان به مقام «فنا» می‌رسد و می‌داند که هر چه از او سر می‌زند، در حقیقت از جانب حق است:

مؤثر حق‌شناس اندر همه جای / ز حد خویشتن بیرون منه پای

برو جان پدر تن در قضا ده / به تقدیرات یزدانی رضا ده

در این مقام، دیگر جبر و اختیاری در میان نیست و تنها «هستی حق» باقی می‌ماند که جلوه‌ای از آن، همین اختیار به‌ظاهر انسانی است.

ب) مولانا و مسئله جبر و اختیار
دفتر ششم مثنوی معنوی مولوی، در داستان باغبان و درویش، به‌طور مستقیم و صریح به مسئله جبر و اختیار پرداخته و سیر استدلال از جبرگرایی ظاهری به سمت اختیار و تبیین رابطه قدرت الهی با اراده انسان را پوشش می‌دهد:

بیتِ اعلامِ توبه از جبر:

گفت توبه کردم از جبر ای عیار / اختیارست اختیارست اختیار

شخصیت اصلی پس از آنکه با استدلال جبری طرف مقابل روبه‌رو می‌شود و به عواقب آن پی می‌برد، از تفکر جبرگرایانه توبه می‌کند و سه بار بر اختیار تأکید می‌ورزد. این بیت به روشنی نشان می‌دهد که مولانا، جبر را مسیری نادرست و مذموم می‌داند و بر نقش اراده و انتخاب انسان صحه می‌گذارد.

بیتِ مبتنی بودنِ امر الهی بر اختیار:

امر شد بر اختیاری مستند / اختیارش اختیار ما کند

مولانا به سراغ لایه‌ای عمیق‌تر می‌رود؛ او نه تنها اختیار انسان را اثبات می‌کند، بلکه تأکید دارد که خودِ امر و فرمان الهی بر پایه اختیار بنا شده است. یعنی خداوند تکالیف را بر اساس وجود قدرت انتخاب در انسان تشریع کرده است؛ بنابراین نه تنها جبر در کار نیست، بلکه اصل دین و تکلیف بر مدار اختیار می‌چرخد.

بیتِ تبیینِ رابطه قدرت خدا و اختیار انسان:

قدرتش بر اختیارات آن‌چنان / نفی نکند اختیاری را از آن

این بیت دقیقاً به همان «امر بین‌الامرین» اشاره دارد. مولانا می‌گوید که قدرت بی‌نهایت خداوند، به‌گونه‌ای بر اختیارات انسان احاطه دارد که نه آن را نفی و سلب می‌کند و نه انسان را در برابر آن کاملاً مستقل می‌گذارد. این دقیقاً همان جمع ظریف میان جبر و تفویض است.

ج) جبر و اختیار از دیدگاه عبدالرحمان جامی
دیدگاه جامی را در این دو بیت می‌یابیم:

گرچه از جبر، فعل او دور است / اندر آن اختیار مجبور است

ورچه بی‌اختیار کارش نیست / اختیار اندر اختیارش نیست

انسان، همچون شاخه‌ای که بادِ تقدیر می‌لرزاندش، مجبور نیست؛ زیرا با دیده بصیرت، راه خیر را از شر بازمی‌شناسد و با دست اراده، فعلی را برمی‌گزیند. اما این بینایی و این دست، بخششی ازلی است. جامی می‌گوید ما بر سر دو راهی انتخاب ایستاده‌ایم، اما خود این دو راهی را خدا گشوده است.

د) دیدگاه حکیم خیام نیشابوری
خیام در ابیات خود، مانند فیلسوفی شکاک و معترض، به شدت بر جبر مطلق تأکید می‌کند و آن را تا مرز تناقض با عدالت الهی پیش می‌برد، اما در نهایت، به جای ارائه یک پاسخ کلامی، در حیرت و سؤال می‌ماند:

رباعیِ اعتراض به قضای ازلی:

بر من قلم قضا چو بی‌من رانند / پس نیک و بدش ز من چرا می‌دانند

دی بی‌من و امروز چو دی بی‌من و تو / فردا به چه حجتم به داور خوانند

رباعیِ سرشتِ از پیش تعیین‌شده:

تا خاک مرا به قالب آمیخته‌اند / بس فتنه که از خاک برانگیخته‌اند

من بهتر از این نمی‌توانم بودن / کز بوته مرا چنین برون ریخته‌اند

رباعیِ علمِ ازلیِ خدا و تناقضِ عذاب:

ایزد چو گل وجود ما می‌آراست / دانست ز فعل ما چه برخواهد خاست

بی‌حکمش نیست هر گناهی که مراست / پس سوختن روز قیامت ز کجاست؟

رباعیِ اضطرارِ وجودی:

آورد به اضطرار اول به وجود / جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود / زین آمدن و بودن و رفتن مقصود؟

هـ) دیدگاه حضرت حافظ
دیدگاه جبرگرایانه حافظ موافق با اشعری‌گری اوست. اشعریان و عرفا، اختیار و اراده‌ای برای خداوند قائلند و برای بشر حول و قوه‌ای نمی‌بینند؛ معتزله قائل به اختیار تام یا تفویض بودند، اما اشاعره این تلقی را نادرست و شرک‌آمیز می‌دانستند و بر آن بودند که بنده خالق افعال عادی و عبادی خود نیست، بلکه «کاسب» است و سلسله‌جنبان هر رویدادی در جهان طبیعت و حیات، خداوند است؛ در حالی که شیعه طرفدار نظریه بینابین («لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین») می‌باشد. نمونه‌هایی از اشعار حافظ در جبرگرایی:

برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر / که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم / که من دل‌شده این ره نه به خود می‌پویم

در پس آینه طوطی‌صفتم داشته‌اند / آن‌چه استاد ازل گفت بگو، می‌گویم

من اگر خارم و گر گل چمن‌آرایی هست / از همان دست که او می‌کِشدم، می‌رویم

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود / کاین شاهد بازاری و آن پرده‌نشین باشد

و) دیدگاه حضرت سعدی
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را / اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را

رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی / ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

در مثنویات سعدی، بیتی هست که نگاه جبرگرایانه‌تری را تداعی می‌کند:

آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد / هر کسی را هر چه لایق بود داد

ای که گفتی دیده از دیدار بُترویان بدوز / هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را

ز) دیدگاه ناصر خسرو
ناصر خسرو به عنوان شاعری فیلسوف و اسماعیلی‌مذهب، دیدگاهی پیچیده و چندلایه دارد و در اشعار خود، هر سه رویکرد جبرگرایانه، اختیارگرایانه و راه میانه («امر بین‌الامرین») را به تصویر کشیده است:

رویکرد جبرگرایانه (تقدیرباوری):

گر نیست به تقدیر جانْت خرسند / با هوش و خرد، جانت آشنا نیست

رویکرد اختیارگرایانه (تفویض):

راه تو زی خیر و شر هر دو گشاده است / خواهی ایدون گرای و خواهی ایدون

به فضل و دانش و فرهنگ و گفتار / تویی در هر دو عالم گشته مختار

رویکرد راه میانه (امر بین‌الامرین):

به میان قدر و جبر ره راست بجوی / که سوی اهل خرد جبر و قدر درد و عناست

به میان قدر و جبر روند اهل خرد / ره دانا به میانه دو ره خوف و رجاست

ح) دیدگاه مولا علی (ع) درباره جبر و اختیار
دیدگاه امام علی (ع) در مورد جبر و اختیار، کاملاً با آموزه‌های شیعه امامیه مطابقت دارد که به «امر بین‌الامرین» شهرت یافته است. این دیدگاه با هر دو نگرش جبر مطلق و تفویض کامل مخالفت دارد.

رد جبر مطلق از منظر عدل الهی:

امام علی (ع) در پاسخ به کسانی که گمان می‌کردند قضا و قدر الهی به معنای جبر و سلب اختیار است، می‌فرماید:

«وَيْحَكَ لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَاتِماً، لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِیدُ…» (وای بر تو! مبادا گمان کنی که قضا و قدر، حتمی و الزامی است؛ اگر چنین بود، پاداش و کیفر باطل می‌شد…)

سپس اختیار انسان را چنین اثبات می‌کنند:

«إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْیِیراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِیراً… وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرهاً» (خداوند بندگانش را در حالی که اختیار دارند فرمان داد و نهی کرد… و نه با نافرمانی آنان مغلوب می‌شود و نه با اجبار اطاعت می‌گردد.)

هشدار در ورود به کنه قضا و قدر:

با وجود تأکید بر اختیار انسان، امام علی (ع) درک سرّ قضا و قدر الهی را فراتر از درک بشر دانسته و از ورود بی‌رویه به آن برحذر داشته‌اند؛ چنان‌که در پاسخ به پرسش فردی فرمودند: «راهی است تاریک، در آن وارد نشو… دریایی است ژرف، آن را درنوردی مکن… راز خداست، آن را آشکار مساز.» این پاسخ تأکیدی است بر اینکه درک کامل میان علم و اراده الهی با اختیار انسان، برای ذهن محدود بشر ممکن نیست.

وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ

مرداد ۱۴۰۵ محمد حسین قدمیاری

دسته‌ها: اشعار منتخب , شرح و تفسیر اشعار , مقالات
برچسب‌ها: