مقدمه چهارم از: آقای سید ابوالفتح معزی
(دبیر بازنشسته و استاد دانشگاه آزاد اسلامی استهبان)
بسم الله الرحمن الرحیم
عن کعب بن مالک: قال یا رسول الله (ص)، ماذا تقول فی الشعراء؟
قال صلی الله علیه و آله و سلم: «إن المؤمن مجاهد بسیفه و لسانه.»
«از کعب بن مالک روایت شده است که گفت: ای رسول خدا (ص)، دربارهی شعر چه میفرمایید؟
حضرت فرمودند: به راستی که مؤمن با شمشیر و زبانش جهاد میکند.»
و ایضاً قال (ص): «إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِکماً»، «به راستی که از شعر حکمت بازخیزد.»
و از امام صادق (ع) روایت است که فرمودند: «مَن قال فینا بیت شعر بنی الله له بیتا فی الجنة»
«هر کس یک بیت شعر درباره ما بسراید، خداوند برای او خانهای در بهشت بنا کند.»
برادر ارجمند و شاعر توانمند جناب آقای حاج علی حکمت، دام توفیقاته
با سلام و تحیات:
حسب امتثال امر «زمزمی دیگر» را خواندم؛ فرصت مغتنم بود و بهره از آن بسیار، سروده هایی پرمعنا، سازنده، لطیف و بلند.
به یاد سخن علامه مرحوم محمدتقی جعفری (ره) افتادم؛ در شرح برخی ابیات مثنوی مانند:
پس بود دل جوهر و عالم عرض / سایه دل کی شود دل را غرض
که میگویند: نمیدانم خود مولوی هم فهمیده است که چه اندازه بلند سخن گفته است یا نه؟
و نمیدانم جناب حکمت چطور؟
لاجرم اندر حریم وصل یار / ره نیابد آن که کفر آبرو است (ص ۲۹۹)
یا دربارهی قرآن:
بحری است بی کرانه انیق و بس عمیق / نوری که در تجلی ذاتش فصاحت است (ص ۵۱)
و یا دربارهی امام علی (ع):
زیباترین کرشمهی امواج بحر وحی / دریگانهی صدف «هل أتی» علی
دنیا به خود ندیده طلوعی چنان شگرف / چون لحظهی دمیدن شمسالضحی، علی (ص ۶۳)
و همچنین دربارهی حضرت زهرا (س):
تصویر کرد کلک خداوند آیتی / بر لوح چرخ نقش رخ بی نهایتی
گویی ز لطف خویش برای ابد نگاشت / زان جلوه بر کتیبهی هستی حکایتی (ص ۶۹)
و همین طور در هر سرودهای که اندک تأمل شود؛ دیانت و اخلاق؛ معرفت و حکمت بر شاهبال مرغ خیال نشسته، و در اوج آسمان لطافت، هنرنمایی دارد.
والبته همه اینها را یک شاه بیت از جناب حکمت میتوان خلاصه دید:
یک راه مانده است باید قبول کرد / اشعار از خداست (ص ۲۷۳)
به گفته حافظ:
حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ / قبول خاطر و لطف و سخن خداداد است
قضاوت در آثار ادبی بخصوص شعر هم معرفت ویژه میخواهد و هم درک موازین و اصول سخنشناسی، هم ذوق لازم است.
و هم هوشمندی. هم جَو نزول اشعار را باید تصور کرد و هم شرایط و زمینههای الهام ترمیم نمود تا اندکی بتوان با جان گداخته
شاعر و روانی طبع او و جریان اشعار همآهنگی کرد، که به گفته صائب:
نادان چه داندی که سخندان به گاه نظم / جان را گداخته است و از آن شعر ساخته است
در گوش عاشقان سخن حرف شاعران / خوشتر ز بانگ بلبل و آواز فاخته است
هیچ کس نمیتواند چون شاعر درکی از اشعار خود داشته باشد مگر آنکه با تمام احساس موقعیتها و خاطراتی که داشته باشد با او قرین باشد. جناب حکمت خوب میدانند که چه میگویم؛ چه حالی پیدا میکنند وقتی به زورق اشعارشان نشسته و در دریای خاطرات خود با پاروی تداعی، حال و هوای گذشته را مرور میکنند.
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان / ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
سرودن هم هنر است و هم سرور انگیز و مرور آن هم خاطره انگیز و هم گاه ملال آور و البته اظهار نظر درباره آن دشوارتر.
به گفتهی سقراط: «هر کس میتواند کتابی بنویسد، اما برای خواندن آن باید انسان واقعی بود، چرا که کشف رازهای درون و اسرار پشت پرده، احساسات و عواطف کمتر گشودنی است.»
راز درون پرده چه داند فلک خموش / ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست؟
و همین است که بسیاری سخن اهل دل و معرفت را نفهمیده، آن را خطا شمرند؛ در حالی که اشکال جای دیگر است.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست / سخنشناس، نه ای جان من خطا اینجاست
خردمندی آن جاست که ادب و هنر، ابزار اخلاق و تربیت باشد و خرسندی در آن است که زبان مؤمن به فرمودهی رسول اکرم (ص) چون شمشیر برای مجاهدت در راه حق به کار آید.
و همین است رمز سازنده بودن و ماندگاری سخن و شعری که گرامی داشتن تقوا و پست شمردن رذائل و نمایان کردن معایب، غایت و هدف آن است؛ تحقیر و توهین در آن نباشد، طمع و طلب در آن دیده نشود:
این فخر مرا که ندیده است هیچکس / در نثر من تقاضا، در نظم من هجا. (عبدالواسع جبلی)
و ارجمندی شاعر آن است که از یک طرف زبانش بیانگر دردهای خلق باشد و از طرف دیگر راه درمان طبیبانه بر زبان آورد؛ با عین حال زبانش برای خلق آشنا باشد؛ اگر چه صنعت خود بر وزن و قافیه ها نظارت دارد و برای ظرافت کارش به علم بدیع تعلق پیدا میکند؛ با این همه شرط ،عمده اثرش را ملحوظ دارد و آن قصد و معنی است که این دیگر با روح و سینهی شاعر ارتباط پیدا میکند.
سینهی شاعر تجلی زار حسن / خیزد از سینای او انوار حسن
از نگاهش خوب گردد و خوبتر / فطرت از افسوس او محبوبتر
از دمش بلبل نوا آموخته است / غازه اش رخسار گل افروخته است
سوز او اندر دل پروانههاست / عشق را رنگین ز او افسانههاست
بحر بر پوشیده از آب و گلش / صد جهان تازه مضمر در دلش (اقبال لاهوری)
و آنچه گفته شد دربارهی «زمزمی دیگر»، از تراوشات چشمهی «حکمت»، صادق است.
همیشه موفق باشید
سید ابوالفتح معزی
۲۵ اسفند ۸۴
دیدگاهها
استاد سید ابوالفتح معزی خیلی ژرف و موشکافانه ابیات استاد حکمت را بررسی و نکته های بسیار زیبا از آن بیرون کشیدهاند که خیلی ها به عمق آن دقت نداشته اند
بسیار بهره برده و نکته ها اموختم