آقاي‌محمّدامين فصحتي «شاعر ،نويسنده و روزنامه‌نگار»
در يكي از روزهاي سرد پاييزي تا وارد اتاق محل كارم شدم ،يك بسته‌ي پستي روي ميز كارم نظرم را جلب كرد ،از ابعادش مي‌شد حدس زد كتاب است ،بله! كتاب بود اما كتابي همراه با نامه‌اي سراسر لطف و مهرباني ،نامه‌اي كه گويي استادي فرهيخته ،شاگردي را در ابتداي راه با توجهي خاص مورد خطاب قرار مي‌دهد.
نامه‌اي از شهرستان استهبان ،معروف به نجف كوچك كه همان‌گونه كه در بالا آمد به پيوست آن كتاب در برگيرنده‌ي مجموعه سروده‌هايي از شاعر آن ديار ،استاد علي حكمت بود.
در مؤخره اين مجموعه در معرفي آقاي حكمت چنين آمده است :
«علي حكمت در ارديبهشت سال1324شمسي در استهبان متولد شد ،پس از اتمام تحصيلات مكتبي ،ابتدايي و متوسطه و انجام سربازي ،سپاهي دانش با عنوان آموزگار به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد ،در سال1353 موفق به اخذ فوق‌ديپلم زبان‌انگليسي و در سال1356 موفق به اخذ ليسانس مشاوره و راهنمايي از دانشگاه تربيت‌معلم تهران گرديد و تا زمان بازنشستگي با عناوين مشاور مدرّس فارسي مدرس مركز تربيت معلم ،ارزياب مدارس راهنمايي ،مدرس دروس‌ضمن خدمت ،معلم راهنمايي مدارس و مشاور نظام جديد در آموزش و پرورش استهبان خدمت كرد و در سال1375 به كسوت بازنشستگان در آمد. سرودن شعر را از چهارده سالگي آغاز نموده و از اوان نوجواني و در كنار تحصيلش و در حاشيه معلمي و بعد از آن ،اشتغال به امور فني ،از گرايش‌هاي مورد علاقه‌اش بود و هم اينك علاوه بر مسئوليت شركت تأسيساتي بهاران به امور فرهنگي از جمله جمع‌آوري آثار خود اشتغال دارد.
مجموعه شعر آقاي حكمت كه «و اما بعد» نام دارد با كيفيتي عالي و خط نستعليق و با چهارصد صفحه همراه با عكس‌هايي از طبيعت و آداب و رسوم استهبان و شمارگان 3000نسخه در تابستان گذشته توسط انتشارات دارالفكر قم چاپ و منتشر شده است.
ويژگي منحصر به فرد اين مجموعه اين است كه دو لوح فشرده كه حاوي شعرهايي با صداي ابراهيم افتخاري است پيوست شده است.
مجموعه «و اما بعد» در برگيرنده سه مقدمه از آقايان كشفي ،ابوالقاسم فقيري و آل ابراهيم و نيز شش بخش شعري واقعيت‌نامه ،غم‌نامه ،عشاق‌نامه ،تقديرنامه ،سته‌بان‌نامه ،منجفرنامه ،شرح حال نويسنده و علائم تلفظي است.
روش آقاي حكمت در تنظيم سروده‌هاي مجموعه «و اما بعد» بدين ترتيب است كه شاعر در بالاي صفحه بيت‌هايي را از چند شاعر متقدم مي‌آورد و در استقبال از اين بيت‌ها سروده‌هاي خود را درج كرده است.
سروده‌هاي محلي و تأثير پذيرفته از آداب و رسوم استهبان از بخش‌هاي مورد توجه اين مجموعه است كه در جهت فولكلور اين شهرستان از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.
با آرزوي موفقيت براي استاد علي حكمت در شئون گوناگون زندگي سروده‌اي از مجموعه «و امّا بعد…» را مرور مي‌كنيم.
محمدامين فصحتي

دزد خانگي

ز قيد جسم رها شو كه جاي ماندن نيست
بهاي اين تن خاكي به قدر ارزن نيست

نترس از غم مردن كه زنده بودن ما
به پيش اهل نظر سهل‌تر ز مردن نيست

به سوي موقف موعود كوچ اولي‌تر
از آن رباط كه جز چند روزه مسكن نيست

نهان ز چشم فلك شو كه بي‌حميّت را
به غير سنگ جفا هيچ در فلاخن نيست

زلال مرگ گواراتر از ملال حيات
در آن كوير كه بودن به از نبودن نيست

اميد جامه تطهير از زمانه مدار
كز آب و رنگ نيالوده هيچ دامن نيست

كلاه خويش نگهدار، كاندرين بازار
رها ز خويشتن نفس خويش، يك تن نيست

رضا چگونه دهي اين سرا كه گلخن را
محل عيش طرب بهر مرغ گلشن نيست

به سنگلاخ گران جاني‌ام گرفتار
و گرنه باديه را لحظه‌هاي ايمن نيست

به سوي مرگ شتابان همي روم زيرا
مرا بهانه‌اي از بهر زنده ماندن نيست

خرد رفيق شفيق است در كشاكش دهر
مرا عجب كه به جز عقل هيچ دشمن نيست

بپاش دانه الفت و گرنه وقت درو
به غير خوشه نفرت تو را به خرمن نيست

به ياد اين دل چركين به آب توبه بشوي
كه قلب مانده به زنگار غير آهن نيست

منبع: دیدگاه اهل نظر بر اما بعد : ص51

دسته‌ها: معرفی آثار , مقالات