لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ …
آیه ۱۲۰ از سوره شریفه مائده

لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ البَصِیر
و اما بعد…
از معصوم (ع) منقول است که: «لا تفکروا فی ذات الله»، اما از آنجا که ذهن آدمی پویاست و به اصطلاح «تاب مستوری ندارد»، از آنچه منعش کنند حریص‌تر می‌گردد؛ به مصداق «الانسان حریص علی ما منع»؛ لذا هر از گاهی خواه و ناخواه خود را به دریای بی‌نهایت می‌اندازد و بدون آن که بداند دنبال چه می‌گردد، دست و پا می‌زند و خسته و وامانده به جای اول برمی‌گردد. علتش هم ناگفته پیداست: ذهن آدمی قادر است امور مادی را که در زمان و مکان می‌گنجد ارزیابی کند و یا تصویر ذهنی از آنها بسازد؛ اما در مورد ذات باری که «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ» است، دنبال چه می‌گردد؟
پس همان به که به مصداق قول معصوم «چون به گردشش نمی‌رسی برگرد»، اما ای کاش می‌شد؛ چرا که:
هر کسی که او باز ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش (مولوی)
مثل کودکی هستیم که موقتاً از مادر جدا شده ایم؛ شیرینی و بستنی و دوچرخه و عروسک و هر امرمادی و دنیوی دیگر ممکن است چند صباحی یا چند لحظه‌ای سر گرممان کند، اما بنویم که باز هم به دنبال گم شده‌ای بزرگ‌تر هستیم؛ آیا این گم شده خود ما هستیم یا خالق ما؟
کاش شیخ سعدی (ره) که زحمت کشیدند و فرمودند: «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» می‌فرمودند که کی؟
چون اگر خداوند در بی‌نهایت است که ما هیچ‌وقت به بی‌نهایت نمی‌رسیم. و اگر با ماست پس بهتر بود می‌فرمودند: «بود آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» که آن موقع خداوند دریای بی‌نهایتی است و ما همچون ماهی، شناور در آن بی‌نهایت؛ همچنان که ماهی همه‌چیز داخل آب را می‌بیند به جز آب، ما هم همه مصنوع خداوند را می‌بینیم به جز خداوند، چرا که در آن غرقیم.
به هر حال، مادر منجفر مثل همه دنبال خداست، و چون «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ» نتوانسته است ذهن او را از خداجویی مادی بر حذر دارد، ناخودآگاه در رویا تصویری در حد وسع فکریش از خدا می‌سازد و با زبان خودش و بدون تمسک به هر گونه لفاظی با او درد دل می‌کند. و خداوند هم به مصداق «کلم الناس علی قدر عقولهم» در حد درک و فهم مادر منجفر با او سخن می‌گوید؛ نمونه داستان موسی و شبان، و از آنجا که خودش فرموده: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» می‌داند که بر مادر منجفر حرجی نیست؛ لذا به او می‌گوید که هیچ آدابی و ترتیبی مجوی، هر چه می‌خواهد دل تنگت بگوی. مولانا، خوب، ظاهرا مثل این که هیچ جای این خواب نامه عیبی ندارد؟ اما چرا یک عیب کلی و اساسی، که اصلِ شعر داستانی ما حول آن محور می‌گردد و آن این که: درست است که خداوند وسع فکری و جسمی بندگان را در اسقاط تکالیف مد نظر دارد، اما غرض از خلقت آدمی سیر از حضیض خاک است به اوج تعالی.
و این میسر نیست مگر این که به به استناد «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»، آدمی پا بر سکوی ابعاد مادی می‌گذارد و از آنها نردبانی به سوی تعالی بسازد؛ و در غیر این صورت باید به ما نخبه‌فر هشدار داد که:
تا نمونه‌ی تو، اتو صابناته، ای ولایت تا قیومت ای ذاته