راست قامتان جاوید

به موج لجه ی تاریخ مرغ طوفانی
حماسه ی شرف و اعتلای انسانی

تو در ترنم بودن، بشیر آغازی
تو در شکوه سرودن سفیر پایانی

قوام  گستره باغ آفرینش را
تو چون حرارت خورشید و بوی بارانی

تو، بر مسافر سرگشته ی سراب کویر
چو تک درخت دل انگیز در بیابانی

به کام گمشدگان کویر ظلمت و خوف
فروغ رحمت و سقای آب حیوانی

به سنگلاخ مغیلان شام بادیه ها
دلیل کعبه مقصود و خضر دورانی

تو در طلسم سکون و دیار بی خبری
چو نقش معجز انگشتر سلیمانی

تو در سکوت شبانگاه بیشه های غریب
نوای شب شکن آبشار قرآنی

تو واقعیت اعجاز دست معجزه را
شراره ای، که به جیب زمانه پنهانی

تو در سحابی خوش نقش خیل انسان ها
عمود جاذبه ی اختران کیهانی

طنین تندر تو پاسدار آزادیست 
تو آذرخش شب افروز این شبستانی

اگر چه قرعه ی فال امانتی لیکن
تو خود ودیعه ای از کردگار منانی

در این سه پنج سرا هر کجاست یوسف حسن
زباغ توست، که خود باغبان کنعانی

سکان معرفت دل چو در کف تو بود
چه باک کشتی جان را زبحر توفانی

به لفظ و حرف نگنجی تو در کرشمه شعر
عصاره‌ی غزل و شاه بیت دیوانی

چه سان به صرف مشخص شود بزرگی بحر
کجاست کلک من و جلوه گاه یزدانی

طنین زمزمه عشق در ترانه ی توست
بخوان که مرده دلان را مسیح دورانی

به کاروان رحیل یار عشق و جنون
به قیس لیلی و ابسال را سلامانی

بدان معلم خوبم تا جهان باقیست
تو راست قامت جاوید علم ایرانی