در تجلیل از اثر جدید استاد علی حکمت با عنوان « خاطرات هشتاد دور گردش به دور خورشید » .
به نام خدا .
در میان انواع قالب های ادبی ، خاطره نویسی یکی از پرطرفدارترین نوع ادبی محسوب می شود . از آنجا که خاطره نویس تلاش می کند به دنیای تجربه شده خوانندگان اثر نزدیک شود و خاطرات لمس شده و البته فراموش شده آنان را به یادشان بیاورد و آنان را به جهانی سرشار از شیرینی ها و بعضاً تلخی های گذشته وارد کند ، اغلب مطالعه این گونه آثار جاذب و جالب و مورد نظر خواننده قرار می گیرد .
کتاب « خاطرات هشتاد دور گردش به دور خورشید » اثر استاد و دوست فرزانه و خوش ذوقم جناب آقای علی حکمت هم در زمره کتاب های خاطره نویسی قرار دارد که در جای خود بسیار ارزشمند و خواندنی است .
این اثر جدید نویسنده ، جلد اول یک دوره سه جلدی است که آماده طبع و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است و تجربه جدید نویسنده در خاطره نویسی است که پس از چاپ آثار ارزشمندی چون مجموعه اشعار « زمزمی دیگر » ، « و اما بعد … » ، « مجموعه سه جلدی فرهنگ لغت استهبان » و یک جلدی تلخیص مجموعه سه جلدی فرهنگ لغت استهبان ، موفق به انتشار آن شده است .
اگر بخواهم صمیمانه و صادقانه به زحمات ارزشمند جناب آقای علی حکمت در حوزه معرفی فرهنگ مردم استهبان به جامعه امروز و آینده ایران و ایران دوستان خارج از کشور بپردازم باید اعتراف کنم که ایشان در این راستا به یک توفیق همه جانبه دست یافته اند. موفقیتی که تا امروز نصیب کمتر کسی از اهالی شهرستان استهبان شده که در حوزه ادب و فرهنگ بومی استهبان دست به قلم برده اند .
حجم قابل توجهی از اطلاعات مربوط به فرهنگ استهبان که در همین چند اثر گنجانده شده شگفت آور و تحسین برانگیز است .
جدای از آثار قبلی نویسنده ، در این کتاب خاطرات ، پیش از هر چیز سبک نگارش اثر توجه خواننده را جلب می کند . در این سبک خواننده گویی مستقیما در برابر نگارنده قرار دارد و از زبان وی خاطرات را می شنود .
نوع خاص بیان جملات ، تکیه کلام ها ، تاکید ها ، استفاده از مثل ها و اشارات و کنایات در چهره این نگارش همان است که شما در روبرو شدن با نویسنده می توانید در سبک گفتار ایشان ببینید . گویا نویسنده دارد با یک شهروند استهبانی ( صابوناتی ) سخن می گوید .
به نظر من صاحب اثر برای انتخاب این نوع نگارش شاید عمدی دارد به این معنا که حتی خواننده غیر بومی این خاطرات را به متن واقعیت های هر خاطره بکشاند و درک دقیق تری از شرایط خاطره و آنچه پیش آمده است را برای وی فراهم کند .
البته این نوع نقل خاطره سنخیتی هم با ادعای نویسنده مبنی بر اینکه « نه می خواهد دروغ بگوید و نه واقعیتی را ماست مالی کند » دارد . گویی نویسنده پرده از چهره غبار گرفته خاطرات دور برداشته و چون آینه به زبان مرسوم در زمان و مکان همان خاطره ، عین همان چیزی که پیشامد کرده است را بازگو می کند .
اگر نگاهی جامعه شناختی به این اثر بیندازیم باید به این نکته اشاره کنم که تاریخ اجتماعی ایران همواره دو گروه اجتماعی را شاهد بوده است . یک اقلیت برخوردار از امکانات مادی و صاحب قدرت و یک اکثریت محروم و فاقد قدرت و ثروت. این تقسیم بندی اجتماعی اغلب در جوامع با نظام سیاسی خودکامه فردی وجود داشته است . از آنجا که نویسنده از لحاظ قشربندی اجتماعی در گروه اجتماعی دوم قرار داشته ، طبیعی است که بخش قابل توجهی از خاطرات وی شامل تجربه عمومی اکثریت محروم جامعه ایران و در این کتاب تجربه عمومی اکثریت جامعه استهبان در دویست سال گذشته باشد .
دویست سالی که سه چهارم آن معاصر با حکومت های پادشاهی قاجاریه و پهلوی است . دورانی که هر چه بیشتر در گذشته فرو می رویم زندگی اکثریت جامعه ایرانی بیشتر با مشکلات اجتماعی چون فقر ، عدم امکانات آموزشی ، عدم بهداشت و … دست به گریبان شده است . عصری که از این سان دردهای اجتماعی آن در اثر عامیانه و ادبی شاعر خوش قریحه و مردمی استهبان زنده یاد میرزا محمد اخباری متخلص به شمس و مشهور به شمس اصطهباناتی اینگونه انعکاس یافته است .
آدم لخت و خونه ی بی نون و بی او ،
نه نون روز دریم و نه پوشن شو ،
نه باوات چی دره تو مردم ا گرو ،
ناگزاری و دز و نون گرون ،
قلق هم شز می سونه آدم دویون …
قابل توجه است که یکی از ارزش های مجموعه خاطرات همین است که شرایط مقایسه و تطبیق حال و گذشته را برای خواننده فراهم می آورد تا او بتواند عادلانه تر نسبت به زمان خود داوری کند .
ما در این اثر شاهد صمیمت و زلالی شاید بیش از اندازه ای در بیان خاطرات نویسنده هستیم چیزی که وی در مقدمه کتاب هم به آن اشاره کرده و از بیان آن هم در این حد از صداقت و راستی واهمه دارد اما به نظر می رسد استاد حکمت که فرزند خلف ادبیات ایرانی است فراموش نکرده است سخن معروف آن مورخ آزاد اندیش خراسانی ابوالفضل بیهقی را که گفت : در بیان حوادث و خاطرات تاریخ می خواهم قلم را چنان برگردانم که آیندگان نگویند شرم باد این پیر را و همین گونه در نظر دارد سخن موزون شمس اصطهباناتی را که در بیان علت پرداختن به شرح واقعیت درد مردم فلک زده و بی پناه آن روزگاران سرود :
هر چه ما هیچ نگفتیم بسه ،
تپکو خوردیم و خفتیم بسه ،
راز از خلق نهفتیم بسه ،
دل ما هر چه تحمل کرده ،
حال دیوانگی اش گل کرده .
البته در نقد و تحلیل آثار استاد حکمت قطعاً بیش از این مقال و مقالات می توان نوشت و گفت . این حقیر ضمن اینکه وظیفه خود دانستم که با نقدی کوتاه به اثر جدید جناب آقای استاد حکمت دوست داشتنی ، به تجلیل و تحسین زحمات ایشان بپردازم ، تکلیف خود می دانم که همه ادب دوستان و اهل مطالعه به ویژه فرهیختگان همشهری را در هر کجای ایران بزرگ به خواندن این کتاب ارزشمند سفارش کنم .
قطعا در این برهه از تاریخ شهرمان که بسیاری از اهالی بومی استهبان بنا به جبر روزگار ، ترک یار و دیار کرده و در اطراف و اکناف استان فارس و دیگر سرزمین های ایران بزرگ پراکنده شده اند و ترکیب جمعیتی این کهنسال سرزمین بافرهنگ و تمدن ایرانی دستخوش زوال و آفات جایگزینی جمعیت غیر بومی قرار گرفته است تولید محتوا های فرهنگی چون مجموعه آثار پژوهشی استاد علی حکمت و گردآوری های ارزشمند عزیزانی چون استاد آل ابراهیم در فرهنگ مردم شناسی استهبان و دیگر فرزانگان همشهری می تواند ضامن بقای فرهنگ و تمدن این گوشه از سرزمین عزیزمان ایران باشد .
در پایان برای همگان به ویژه وجود نازنین استاد حکمت ، امید سربلندی و سلامتی و توفیق بیش از پیش در خلق آثار ماندگار بعدی را دارم .
شیراز ، حسن کیانی ، ۱۴۰۴/۸/۱۲ .
دیدگاهها