واما بعد…..
بنام خدا
مدت زمانی است که ذهنم همچون سیارکی کوچک برمدار خورشید خدمات فرهنگی شهری میچرخد و دور میزند که صاحبش مردی است خوش محضرکه
اگر ساعتها حضورش را دریابی خستگی ات درنمیبابد!
ایشان پنج اثر ماندگار وبعضا شاهکار به جامعه استهبان تقدیم نموده واز خود به یادگارگذاشته اند
منجفرنامه( خود مجموعه ای کامل از طنز اجتماعی در قالب اشعار فولکلور که میبایست جداگانه به زیور طبع آراسته گردد!) منجفرنامه خود به تنهایی یک اثر کامل است!
و اما بعد
زمزمی دیگر
فرهنگنامه استهبان
و خاطرات هشتاد ساله
شایدروزی که طرح سرایش منجفرنامه به ذهنش خطور کرد باور نمیکرد این اثر از نظر کیفی به این وسعت؛ گیرایی داشته باشد
منجفرنامه طرح مسائل ومشکلات اجتماعی شهرستان به زبانی طنز با ذوقی سرشار و بادیدی تیز به گونه ای که هیچ نکته ای را ازقلم نینداخته باشد سروده است
توصیف محضر خداوندِ ننه منجفر و چهره ولباس آن خدا ؛ پشمینه پوشان تند خو که زبان طنز را نمی فهمیدند را به خشم آورده وحکم اعدام رابرای این استاد گرانمایه صادر کردند
اما این اثر از آنچنان شهدی برخورداربود که کم کم کام همان جماعت را هم شیرین کرد و صدورحکم اعدام خود را نقض کردند( هنگام انتشار منجفرنامه بعضی مقدس مآبان گفته بودند این شخص باید اعدام شود)
منجفر نامه نگاه بعضی مقدس مآبان را نسبت به طنز تغییر داد وپذیرفتند که بسیاری مشکلات را با این زبان میتوان بیان کرد! وموجد آن مشکلان عصبانی نشود
اثر دوم استاد حکمت فرهنگنامه جامع استهبان است
این اثر گنجیه ای است که لغات؛ اصطلاحات؛ اداب ورسوم وسنن اجتماعی به وسعت تولد تامرگ و عروسی تا عزا را دربرگرفته است
واما گنجیه سوم خاطرات برجسته وقابل تعریف هشتاد سال عمراین استاد گرانقدراست
قصد بررسی برگ برگ این اثر را ندارم بنابراین به کلیت عرض میکنم
استاد حکمت با تولید این چند اثر؛ عمر اداب ورسوم؛ فرهنگ ولغات مختص به شهرستان را ابدی کرده است
همانگونه که فردوسی بزرگ با سرودن شاهنامه زبان فارسی را از له شدن بین زبانهای ترکی وعربی نجات داد با معرفی رستم؛ عظمت مردان بزرگ ایران را به نمایش گذاشت و از تحقیر ايرانی توسط ترکان واعراب سلطه جو جلوگیری کردو زبان فارسی را از نابودی نجات داد
استاد حکمت نیز با این سه اثر؛ لغات؛ اصطلاحات واداب ورسوم مردم شریف استهبان راعمری ابدی بخشید!
استاد حکمت علاوه برخلق این اثار در حوزه شعر کلاسیک نیز استادی بی بدیل اما متاسفانه بدون منتقدو مبلغ بوده است!
گاه شاعرانی مبتدی انچنان مدعی هستند که درقیاس ایشان با استاد حکمت به اقتدار ادبی و مظلومیت او پی میبریم! انانکه می اندیشند شاعرانگی در تشابه چهره به شاعران صاحب نام کشوری وداشتن سبلتین برحسته است!
اما حکمت میداند که شاعرانکی در مغز واندیشه است نه در سبلتین و چهره
صاحبان قلم در طی روزگاران کم لطفی کرده واشعارایشان را به نقد ننشستند نتیجه نقد خویش را در نشریات وجراید به اهل مطالعه ارایه نداده و در نتیجه این اشعار محبوس ماند!
مثنویها؛ غزلیات و بخصوص قصاید ایشان گاه پا به پای شاعران بزرگ پیش میرود
پاسخی منظوم درقالب قصیده به یکی از دانشجویان دارد که هم عرق وطنی ایشان به تماشا مینشینیم و دست رسای استاد در سرایش قصیده را میبینیم که ۶۲ بیت یعنی ردیف کردن ۶۳ قافیه را اهل سرودن میدانندتا چه اندازه به تبحر نیاز دارد
قصیده ای با این مطلع
ازگفته تو گرچه خیالم مکدراست
لیکن هنوز صبر برایم میسر است
اما یکی دونکته تذکر دهم تورا
آنهم تذکری که تورا حکم گوهراست
این شهر مرد خیز نه اهل دورنگی است
نه اهل ادعاست ونه سفله پرور است
آزاد هست ومنت دونان نمیکشد
چون گیوه هاش بالش و این خاک بستراست
والی آخر
که بیت به بیت با سلاح قلم در سنگر شعر مشغول دفاع از وطن کوچک خویش است!
یا درعذوبت مثنوی تربیتی ایشان همین بس که بزرگان ادب امروز را به اشتباه انداخته و شخصی مانند دکتر قزوه پس از شنیدن این شعر سوال میکند چرا ایشان مثنوی سعدی را قرائت کرد!!؟
وقتی دکتز قزوه به اشتباه می افتد بدان معناست که این مثنوی کوتاه سهل وممتنع است از برائت استهلال کاملی برخوردار است
حتی ادیب بی بدیلی مانند حضرت آقا بدون دیدگاه سیاسی به این مثنوی از دیدگاه یک ادیب ؛مورد نقد و تعریف قرار میدهد
میفرمایند شعرشما
هیچگونه حشو زوایدی ندارد
شعری،استخواندار ؛ بدیع؛ و دارای استحکام است!
اشعار ایشان متاسفانه شاید براثر بی توجهی ادیبان و صاحبان قلم وخدای ناکرده بخاطر رشک بیجا در صفحات دفتر ایشان محبوس مانده
درصورتی که اگر ادیبان شهرستان به بهانه نقد؛ قصاید ایشان را مطرح نموده بودند نام ایشان همرده نام شاعران مطرح کشوری بود!
استاد حکمت در سرایش سبک نیمایی نیز طبع آزمایی کرده و بخوبی از عهده آن برآمده است ، شعر (نامه رزمنده ای به همسرش ) گواه این توفیق است!
بنابراین میتوانیم حکمت راشاعری دانست از عین سلسبیل !!
دیدگاهها